تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
توانستند كار اين گروه را از ما كفايت كنند ولى آنان در دين خدا مداهنه و چرب - زبانى كردند ، به خدا سوگند بر آنان پيروز مى شويم و سپس به جنگ مردم طايف مى رويم و آنان را به اسيرى مى گيريم . سپس گفت : چه كسى حاضر است اسيران طايف را از من خريدارى كند ابو الفرج اصفهانى مى گويد : همين مرد نخستين كس بود كه از جنگ گريخت و چون به مدينه رسيد و وارد خانه خود شد مى خواست به كنيز خود بگويد : « اغلقى الباب » ( در را ببند ) از بيم و وحشت به او گفت : « غاق ناق » و مردم مدينه او را از آن پس « غاق ناق » مى گفتند و كنيزك سخن او را نفهميد تا آنكه با دست خود به در اشاره كرد و او در را بست . گويد : عبد العزيز از آن سپاه در ذو الحليفه سان مى ديد ، امية بن عتبتة بن - سعيد بن عاص از مقابل او گذشت بر او لبخند زد و خوشامد گفت . سپس عمارة بن - حمزة بن مصعب بن زبير از كنار او گذشت با او سخن نگفت و توجهى به او نكرد ، عمران بن عبد الله بن مطيع كه پسر خاله او بود و مادران آن دو دختران عبد الله بن - خالد بن اسيد بودند به او گفت : سبحان اللّه پير مردى از پير مردان قريش از كنار تو مى - گذرد بر او نمى نگرى و به او سخن نمى گويى و حال آنكه نوجوانى از بنى اميه از كنار تو گذشت بر او خنديدى و نسبت به او مهربانى كردى ، به خدا سوگند چون دو گروه روياروى شوند خواهى دانست كداميك از آن دو پايدارترند . گويد : امية بن عتبه نخستين كس بود كه گريخت او سوار بر اسب خود شد و حركت كرد و به غلام خود مجيب گفت : به خدا سوگند اگر جان خود را تسليم اين سگها كه خوارج هستند بكنم بسيار ناتوان خواهم بود . ولى عمارة بن حمزة بن مصعب بن زبير در آن جنگ چندان جنگ كرد كه كشته شد او همواره حمله مى كرد و به اين بيت اغر بن حماد يشكرى تمثل مى جست كه مى گفته است : « من چنانم كه اگر امير در فرمان دادن بخل بورزد هرگاه بخواهم به فرمان دادن بر نفس خويش توانايم » . گويد : و چون به ابو حمزة مختار خبر رسيد كه مردم مدينه به جنگ او روى آورده‌اند ابرهة بن صباح را به جاى خويش بر مكه گماشت و در حالى كه بلج بن - عقبة بر مقدمه او بود به سوى ايشان حركت كرد و در شبى كه فرداى آن با ايشان كه