عبد الرحمان بن حسل قرشى را نزد طلحه و زبير كه در گوشه مسجد بودند فرستاد . آن دو پيش ايشان رفتند و آنان را فراخواندند ، برخاستند و آمدند كنار على عليه السلام نشستند . به آن دو فرمود : شما را به خدا سوگند مى دهم مگر چنين نبود كه شما دو تن با كمال ميل براى بيعت پيش من آمديد و مرا به حكومت فرا خوانديد و حال آنكه من آن را خوش نداشتم گفتند : آرى چنين بود . سپس فرمود : شما بدون آنكه مجبور و در فشار باشيد با من بيعت كرديد و عهد بستيد گفتند : همين گونه است . فرمود : پس چه چيزى شما را پس از آن به اين حالى كه مى بينم وادار كرده است گفتند : ما با تو بيعت كرديم به شرط آنكه كارها را بدون اطلاع و رأى ما تمام نكنى و در هر كار با ما رايزنى كنى و در آن بر ما استبداد نورزى و ما را بر ديگران چندان فضيلت است كه مى دانى و حال آنكه اموال را تقسيم و كارها را بدون اطلاع و رايزنى با ما انجام مى دهى .
فرمود : همانا از اندك ، خشم گرفتهايد و بسيار را وا نهادهايد ، از خداوند آمرزش بخواهيد تا شما را بيامرزد . اينك به من بگوييد آيا من شما را از حقى كه براى شما واجب شده باشد باز داشته و بر شما ستم روا داشتهام گفتند : پناه بر خدا ، هرگز فرمود : آيا از اين اموال چيزى را ويژه خود قرار دادهام گفتند : پناه بر خدا هرگز فرمود آيا كارى و حقى از يكى از مسلمانان تباه شده است كه از انجام آن ناتوان شده يا بى اطلاع باشم گفتند : پناه بر خدا هرگز فرمود : پس چه كارى از كارهاى مرا ناخوش داشتيد كه مخالفت با مرا انديشيدهايد گفتند : مخالفت تو با عمر بن خطاب در چگونگى تقسيم اموال كه تو حق ما را همچون ديگران قرار دادى و ميان ما و كسانى كه با ما سنجيده نمى شوند تساوى برقرار كردى خداوند اين اموال را در پناه شمشيرها و نيزههاى ما و زحمت بسيار سواران و پيادگان ما فراهم و دعوت ما را پيروز فرمود و با زور و زحمت آن سرزمينها و اموال را بدست آورديم و نبايد با كسانى كه با كراهت به اسلام معتقد شدهاند يكسان باشيم . على ( ع ) در پاسخ فرمود : اما آنچه در مورد مشورت با شما گفتيد ، به خدا سوگند مرا رغبتى به حكومت نبود و شما دو تن مرا به آن دعوت كرديد و سپس همگان مرا به خلاف گماشتيد و ترسيدم كه اگر پيشنهاد شما را نپذيرم امت به اختلاف افتد و چون حكومت به من رسيد به كتاب خدا و سنت رسول خدا نگريستم و به هر چه آن دو مرا دلالت كرد پرداختم و از آن پيروى كردم و به آراى شما و ديگران در آن مورد نيازى پيدا نكردم و بديهى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٧