تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
مىكند كه چون كنانة كشته شد عمرو عاص آهنگ محمد بن ابى بكر كرد و چون ياران محمد از گرد او پراكنده شده بودند او آرام بيرون آمد و به راه خويش ادامه داد تا آنكه به ويرانه‌يى رسيد و به آن پناه برد . عمرو بن عاص آمد و داخل شهر « فسطاط » شد و معاوية بن حديج به تعقيب و جستجوى محمد بن ابى بكر بيرون رفت ، به چند تن غير مسلمان در كنار راه رسيد و از آنان پرسيد : آيا ناشناسى از كنار آنان نگذشته است نخست گفتند : نه . سپس يكى از ايشان گفت : من در اين خرابه رفتم ديدم مردى آنجا نشسته است . معاوية بن حديج گفت : سوگند به خداى كعبه كه خود اوست . و همگى دوان دوان رفتند تا پيش محمد رسيدند و او را بيرون آوردند و نزديك بود از تشنگى بميرد و او را به فسطاط آوردند . در اين هنگام برادر محمد بن ابى بكر ، عبد الرحمان كه در لشكر عمرو عاص بود برخاست و به عمرو گفت : به خدا سوگند ، نبايد برادرم اعدام شود به معاوية بن حديج پيام بده و او را از اين كار منع كن . عمرو بن عاص به معاويه پيام فرستاد كه محمد را پيش من آور . معاوية گفت : شما كنانة بن بشر را كه پسر عموى من است كشتيد و اكنون من محمد را آزاد كنم هرگز « آيا كافران شما بهتر از آنانند ، يا براى شما برائتى در كتابهاى آسمانى است » محمد گفت : قطره‌يى آب به من بياشامانيد . معاوية بن حديج گفت : خدا مرا سيراب نكناد اگر هرگز به تو قطره آبى بدهم ، شما عثمان را از اينكه آب بياشامد مانع شديد و او را در حالى كه روزه بود و محرم كشتيد و خداوند به او از شربت گواراى بهشتى نوشاند . به خدا سوگند ، اى پسر ابو بكر ترا در حالى كه تشنه باشى خواهم كشت و خداوند از آب سوزان و چركابه خونين دوزخ به تو مى آشاماند . محمد بن ابى بكر به او گفت : اى پسر زن يهودى ريسنده اين به دست خداوند است كه دوستانش را سيراب مىكند و دشمنانش را تشنه مى دارد و آنان تو و افراد نظير تو و كسانى هستند كه تو آنان را دوست مى دارى و آنان ترا دوست مى دارند . به خدا سوگند ، اگر شمشيرم در دستم بود نمى توانستيد به من اين چنين دسترسى پيدا كنيد . معاوية بن حديج به او گفت : آيا مى دانى با تو چه خواهم كرد ترا در شكم اين خر مرده مى كنم و سپس آن را آتش