تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
على بن ابى طالب اين خبر را به او دادند كه آن را بسيار بزرگ دانست و تعجب نمود . پسران خود حسن و حسين و محمد و عبد الله بن جعفر را خواست و موضوع را به آنان گفت و پرسيد : راى شما چيست عبد الله بن جعفر گفت : كار آميخته با شك را رها كن به كارى كه موجب نگرانى نيست توجه نماى . قيس را از حكومت مصر عزل كن . على فرمود : به خدا سوگند ، من اين كار و اتهام را در مورد قيس تصديق نمى كنم . عبد الله گفت : اى امير المومنين او را از حكومت عزل كن ، اگر آنچه گفته شده است راست باشد او از كار كناره‌گيرى نخواهد كرد . گويد : در همان حال كه ايشان مشغول گفتگو بودند نامه‌يى از قيس بن سعد بن - عباده رسيد كه در آن چنين نوشته بود : « اما بعد ، اى امير المومنين كه خدايت گرامى دارد و عزت دهد ، به تو گزارش مى دهم كه اينجا مردانى هستند كه از بيعت كردن كناره گرفتند و از من خواستند دست از ايشان بدارم و آنان را به حال خود بگذارم تا كار مردم روبراه شود و ايشان بنگرند و ما هم بنگريم . من چنين مصلحت ديدم كه از ايشان دست بدارم و در جنگ با ايشان شتاب نكنم و در اين ميان نسبت به آنان الفت و مهربانى مى كنم شايد خداوند دلهاى آنان را به راه آورد و از گمراهى آنان را پراكنده سازد . والسلام . » عبد الله بن جعفر گفت : اى امير المومنين اگر پيشنهاد او را بپذيرى كه آنان را به حال خود رها كند كار بالا مى گيرد و فتنه ريشه مى دواند و بسيارى از كسانى كه مى خواهى به بيعت تو درآيند از بيعت خوددارى مى كنند . به قيس فرمان جنگ با آنان را بده و على عليه السلام براى او چنين نوشت : اما بعد ، به سوى قومى كه نوشته‌اى برو ، اگر در بيعتى كه مسلمانان در آمده‌اند درآمدند چه بهتر و گرنه با آنان نبرد كن . والسلام . گويد : چون اين نامه به قيس رسيد و آن را خواند نتوانست خويشتندارى كند و براى على ( ع ) چنين نوشت : اما بعد ، اى امير المومنين فرمان مى دهى با قومى كه از تو دست داشته و به فتنه‌يى دست نيازديده‌اند جنگ كنم و حال آنكه آنان در صدد جنگ نيستند . پيشنهاد مرا بپذير و از ايشان دست بدار كه راى و مصلحت در رها كردن ايشان است . و السلام .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 199 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى