تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
چون اين نامه براى امير المومنين رسيد عبد الله بن جعفر گفت : اى امير المومنين محمد بن ابى بكر را به مصر گسيل دار تا كار آنجا را كفايت كند و قيس را از حكومت عزل كن . به خدا سوگند ، به من خبر رسيده كه قيس مى گويد : حكومتى كه جز با كشتن مسلمة بن مخلد سر و سامان نگيرد حكومت بدى است . و گفته است : به خدا سوگند ، دوست ندارم پادشاهى شام و مصر از من باشد و من مسلمة بن مخلد را بكشم . چون عبد الله بن جعفر برادر مادرى محمد بن ابى بكر بود دوست مى داشت براى برادرش حكومت و امارتى فراهم آيد و على عليه السلام محمد بن ابى بكر را بر مصر گماشت و اين به مناسبت محبت خودش به او و خواسته عبد الله بن جعفر برادرش بود . على ( ع ) همراه محمد بن ابى بكر نامه‌يى براى مردم مصر نوشت و او حركت كرد . چون به مصر رسيد قيس به او گفت : امير المومنين را چه شده است و چه چيزى او را دگرگون ساخته است آيا كسى ميان من و او در افتاده است گفت : نه اين حكومت حكومت تو است - ميان محمد بن ابى بكر و قيس بن سعد خويشاوندى سببى بود ، قريبة دختر ابو قحافه ، خواهر ابو بكر صديق ، همسر قيس بود . يعنى قيس شوهر عمه محمد بن ابى بكر بود - قيس به محمد بن ابى بكر گفت : نه به خدا سوگند ، حتى يك ساعت هم با تو نمى مانم . و هنگامى كه على ( ع ) او را از حكومت مصر عزل كرد خشمگين شد و از مصر به مدينه رفت و به كوفه نزد على نرفت . ابراهيم ثقفى مى گويد : قيس در عين حال كه دلير و شجاع بود ، بخشنده و بسيار با فضيلت نيز بود . على بن محمد بن ابى سيف ، از هاشم ، از عروة ، از پدرش نقل مىكند كه چون قيس بن سعد از مصر بيرون آمد به يكى از خانواده‌هاى بلقين رسيد و كنار آب ايشان فرود آمد . صاحبخانه ذبيحه‌اى كشت و براى او آورد و فرداى آن روز هم اين كار را تكرار كرد . سپس روز سوم هم به سبب بدى هوا قيس ناچار از ماندن شد و آن مرد براى ايشان همچنان شتر پروار كشت . روز بعد هوا صاف شد و چون قيس خواست از آنجا كوچ كند بيست جامه از جامه‌هاى گرانبهاى مصرى و چهار هزار درهم پيش همسر آن مرد نهاد و گفت : چون شوهرت آمد اينها را به او تسليم كن . و حركت كرد . هنوز ساعتى بيش نگذشته بود كه صاحب آن منزل در حالى كه سوار بر اسب