است دانستيم كه بر سبيل مناظره بود و حجت ، گفت
] b 32 [
كه من نكردم بزرگتر ايشان كرد .
در خبر آمده است كه چون ابرهيم اين سخن بگفت بيشتر خلق را دل بگردانيد . چون نمرود آن بديد ازيشان بترسيد كه خلق از او برگردند ، گفت بيك سخن كه گفت از دين خويش همىبگرديد ؟ بسوزيد او را تا بدانيد كه او قوت ندارد و خداى او را نصرت نيست . چنان كه حق تعالى خبر داده است :
قالُوا حَرِّقُوهُ
« 1 » گفت بسوزيد او را و يارى دهيد خدايان شما را اگر برين دين راستيد .
قصهء هژدهم انداختن ابراهيم عليه السلام [ به آتش ]
باخبار آمده است كه نمرود منادى فرمود كه برويد و هيزم آريد سوختن ابراهيم را كه او را عذاب ] « 2 » آتش خواهم كردن كه او خدايان شما را پاره « 3 » كرده است . و گويند آتش افروختن بدان بود كه [ ابرهيم نمرود را گفته بود كه عذاب خداى من با آتش است . نمرود ] « 2 » گفت من نيز ترا به آتش عذاب كنم تا كه بود كه نصرت كند ترا ؟
آنگاه برفتند و هيزم بياوردند و بر يكديگر نهادند و نفط درزدند . و چنين گويند كه چهار ماه هيزم گرد ميكردند و ابرهيم را بازداشته بودند .
آنگاه از زندان بيرون آوردند تا به آتش افكنند نتوانستند نزديك آتش شدن از تبش ، كه سه فرسنگ تبش آتش مىرفت . درماندند . ابليس بيامد بدشمنى آدم و منجنيق ايشان را بياموخت . « 4 » منجنيق بساختند و سرش بر
هامش
( 1 ) - الانبياء 68
( 2 ) - جملههائى كه ميان دو قلاب است از نسخه متن افتاده است .
( 3 ) - پارهپاره
( 4 ) - و ايشان را منجنيق بياموزانيد