كه دادگر بود ، و قيل : الملك يبقى بالعدل مع الكفر و لا يبقى بالجور مع الايمان . نبينى كه گفت من بر وى خشم نرانم و عذاب نكنم مگر مقرّ آيد ، يا كسى گواهى دهد ، من آنگاه حكم كنم . يك تن بيامد و گواهى داد . گفت بگواهى يكتن حكم نكنم .
آنگاه پرسيدند ابرهيم را كه تو اين كردى ؟
أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ ؟ قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا .
« 1 » الاية . ابرهيم گفت بلكه اين بزرگترشان كرد ، بپرسيد تا بگويد .
سؤال - ابرهيم پيغامبر بود روا بود از پيغامبران خلاف گفتن ؟
جواب - ابرهيم نه بر سبيل حقيقت گفت ، بر سبيل حجت و دعوت گفت .
نهبينى كه گفت بپرسيد « 2 » اگر سخن گويد . و بدان خواست تا ايشان بدانند كه آن بتان چيزى را به كار نيايند و كس را ازيشان نفع و ضرّ نبود . نهبينى كه ايشان همه فروماندند . چنان كه گفت قوله تعالى :
ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ .
« 3 »
بخويشتن بازگشتند و سرها فرود افكندند و گفتند تو دانى كه ايشان سخن نگويند .
بخبر آمده است كه چون ابرهيم اين سخن بگفت بسيار خلق را بدل اندر افتاد كه راست مىگويد ، چنان كه گفت :
فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ .
« 4 » بخويشتن بازگشتند ، و با يكديگر گفتند شما ستمكاريد بر خويشتن كه بت را خداى همىخوانيد . آنگاه ابرهيم گفت :
أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ ؟ أُفٍّ لَكُمْ .
« 5 » گفت مىپرستيد بدون خداى آن را كه ازو نه منفعت است و نه مضرّت . افّ بر شما و بر آنچه مىپرستيد ! چون سخن او بدين جمله
هامش
( 1 ) - الانبياء 63
( 2 ) - بپرسيت
( 3 ) - الانبياء 653
( 4 ) - الانبياء 66 - 67
( 5 ) - الانبياء 67