تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الانبياء ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
چيزها بخدايى ، رد كرد و گفت :
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً
« 1 » . و ديگر چنين گويند كه ابراهيم اين آنگاه گفت كه دانسته بود كه خداى يكيست ، و آن قوم در آن زمانه بعضى ستاره‌پرست بودند و بعضى ماه پرست و بعضى آفتاب‌پرست . ابرهيم اين‌كه گفت بر طريق انكار گفت نه بر طريق اقرار ، حجت آورد بريشان كه اين چيزها كه مىگردد از حال به حال كى شايند خدايى را . آن را كه گردنده بود گردانندهء بود ، چه هركه گردنده بود مقهور بود و عاجز ، و عاجز خدايى را نشايد . و بر طريق نكته و اشارات آنست كه استدلال بصنع بر صانع كرد كه ابرهيم چنين گفت : هذا الذى خلق مثل هذا ربى . استدلال دليل برين كه شمس مؤنث است اگر گفتى اين خداى است گفتى هذه ربى . اين از ابراهيم اشارت بود به خداوند تعالى و استدلال بصنع ، نه‌بينى كه گفت :
وَجَّهْتُ
« 1 »
وَجْهِيَ .
و نيز گفت :
إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
« 2 » . پس درست شد كه استدلال بود بر سبيل اشارت به خداوند تعالى .
] a 22 [

قصهء پانزدهم به شهر آمدن ابرهيم عليه السلام

آنگاه برخاست و با مادرش به شهر آمد ، از پس هژده سالگى ، و به خانه در آمد ، و پدر او را همى نيكو مىداشت . و نيز مىفرمود كه اين بتان را ببازار مىبر و مىفروش . ابرهيم ببازار مىبرد آن بتان را و نگوسار كردى و مىگفتى كه خرد چيزى را كه زيان كند و سود نكند ؟ و هميشه ايشان را زشت
هامش
( 1 ) - الانعام 79 ( 2 ) - الانعام 78