به ركوع و سجود تمام ، و شكر كن خداى را ، و بشارت ترا بفرزندى كه نامش مسيح است . و مسيح براى آن گفت كه او مساحت بسيار كردى و بجهان در مىگشتى تا عجايبها ديدى . و قال آخر : او را مسيح گفت كه دى « 1 » پوشيدى ( ؟ ) .
و نيز گفتهاند كه مسيح براى آن گفتندى كه بر هر بيمارى دست بسودى در ساعت راحت يافتى .
در خبر است كه تا مريم سيزده ساله نشد حايض نشد . دوبارش حيض آمد سيم بار پاك شد .
پس مريم بقوم خويش بازگشت و با پسر عم خويش يوسف نجّار بگفت كه مريم با وى گستاخ بود . گفت كه فريشتهء بيامد و از خداى تعالى چنين پيغام بياورد ، و مرا بشارت داد بفرزندى پاك و گزيده ، و من بار گرفتم بامر خداى تعالى و دست هيچكس مرا نبسوده است . يوسف نجّار گفت راست مىگوئى . و دانست كه مريم راستگوى است . پس مريم را گفت كه هيچ غم مخور كه جز آن نبود كه خداى تعالى خواهد .
پس مريم چون خواست كه بار بنهد از آن عبّاد و زهاد كه در بيت المقدس بود شرم بداشت [ بصحرا ] بيرون شد ، چون لختى برفت ، دردش بگرفت ، بيامد بسايهء درخت خرماى خشك شده بنشست ، و عيسى
] b 571 [
عليه السّلام ازو جدا شد . از هولى درد كه به دو رسيد ، و از شرم مردمان گفت :
يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا .
« 2 »
گفت كاشكى پيش ازين كه مرا اين پيش آمد بمردمى تا كسى مرا نشناختى و ياد نكردى .
آنگاه گفت :
فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلَّا تَحْزَنِي
« 3 » يعنى ناديها جبريل تحت قدميها .
و قال بعضى هم ، نادى عيسى الّا تحزنى ، يا مادر من انده مدار ،
قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ
هامش
( 1 ) - وى بسخن خداى تعالى بود . ( بيا ) - كه پلاس پوشيدى . ( ن )
( 2 ) - مريم 23
( 3 ) - مريم 24