تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الانبياء ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا
« 1 » . و مرا نماز فرمود و زكات دادن تا زنده باشم .
وَ بَرًّا بِوالِدَتِي
« 2 » و مرا فرمانبردار كرد مر مادرم را .
وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا
« 2 » و مرا متكبر و بدبخت نكرد .
وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا .
« 3 » و خداى تعالى درود خويش بر من كرد آن روز كه درين جهان آمدم و آن روز كه ازين جهان بيرون روم و آن روز كه نزد خداوند روم . و در اخبار چنان آمده است كه چون عيسى عليه السلام از مادر جدا شد هرچه بر روى زمين بت بود همه نگوسار شدند ، و جمله ديوان در بيم افتادند و پيش ابليس رفتند و گفتند نمىدانيم كه در جهان چه بوده است كه هيبتى بر ما افتاده است و مىترسيم . ابليس برخاست و گرد عالم گشتن گرفت تا آنجا رسيد كه عيسى بوجود آمده بود . او را ديد از مادر زاده . دانست كه آن فزع و خوف و هول ازينست . خواست كه پيش او آيد نتوانست آمدن . مر ديوان را گفت
] a 771 [
كه اين پيغامبر خواهد بودن كه شما بترسيديد و بتان نگوسار شدند ليكن باك مداريد كه ازين ما را شادى باشد زيرا كه خلقان بسيار از سبب او در فتنه افتند ، و همه بدوزخ روند . چون ترسايان و خاج‌پرستان پسرى ديدند بىپدر ، همه عجب داشتند كه مريم بچه بار گرفت ، و خداى را جلّ جلاله و عمّت آلاؤه قادر بحقيقت نشناختند تا سه گروه شدند . يك گروه گفتند :
الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ
« 4 » ، و ديگر گروه گفتند :
إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ
« 5 » و سديگر گروه گفتند :
هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ
« 6 » .

قصهء هشتاد و دوم هجرة مريم عليها السلام

چون يك ماه از مولود عيسى عليه السّلام برآمد ، مريم عيسى را برداشت و
هامش
( 1 ) - مريم 31 ( 2 ) - مريم 32 ( 3 ) - مريم 33 ( 4 ) - التوبة ( 5 ) - المائده 73 ( 6 ) - المائده 17