و شعيب عليه السّلام در ميان ايشان چهل سال بود بود تا آنگاه كش وحى آمد . و اين سخن او را ازين جهت گفتند . قوله عزّ و جلّ :
أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ ؟
« 1 » هرچند بدخوى و كافرى ميكردند شعيب مىگفت خلاف نكنيد مرا كه عذاب آيد مر شما را . قوله تعالى :
لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ
« 2 »
] a 311 [
الآية . گفتند اين سخن كه تو مىگويى ما ندانيم كه چيست . نگرويدند و گفتند تو پيرى و ضعيفى در ميان ما و اگر نه از اهلبيت و خويشان ما بودى و الّا ترا سبك بكشتيمى « 3 » . قوله تعالى :
يا شُعَيْبُ ما نَفْقَهُ كَثِيراً .
« 4 »
پس شعيب گفت اى مردمان خويشاوندى من بر شما عزيزترست از خداى تعالى كه وى عالمترست بدانچه شما مىكنيد . قوله عزّ و جلّ :
يا قَوْمِ أَ رَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ
« 5 » ؟ الآية . چون ازيشان نوميد گشت دعا كرد ، امر آمد كه يا شعيب نزديك آمد عذاب ايشان را ، و وقت ببود « 6 » ، تو و اهل تو از ميان ايشان جدا شويد .
شعيب اهل خويش و آنچه به دو گرويده بودند ازيشان جدا كرد ، جمله هزار و هفتاد تن بودند ، و هرچه كالا و چهارپاى ايشان بود از مدين بيرون بردند و به دو فرسنگى فرود آمدند ، و كافران وقت رفتن ايشان مىخنديدند .
پس حق تعالى جبريل را عليه السّلام بوقت صبح بفرستاد . كه همه خفته بودند تا بيامد و بانگى بريشان زد ، همه بمردند از هول و فزع آن ، و چهارپايان ايشان همه هلاك شدند ، و آتش از ميان شهر برآمد ، و مىسوختند ، چنان كه شعيب و قومش مىديدند . قوله عزّ و جلّ :
وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا شُعَيْباً
( الى قوله )
جاثِمِينَ
« 7 » يعنى لا يتحرّكون . چون شعيب بديد كه ايشان هلاك شدند گفت
هامش
( 1 ) - هود 87
( 2 ) - هود 89
( 3 ) - سنگسار كرديمى
( 4 ) - هود 91
( 5 ) - هود 92
( 6 ) - و وقت آمد
( 7 ) - هود 94