تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الانبياء ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
از بهر آن اخ گفت . قتاده گويد : اخاهم ناصحهم ، و الاخ هو النّاصح مقاتل گويد : اخاهم يعنى قرابتهم . باز اهل تذكير گويند كه بديشان بازخواند تا دل ايشان
] b 211 [
نرم گردد زيرا شفقت بر برادران بيشتر بود ، نبينى كه رسول ما را از تن ايشان خواند :
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ
« 1 » و مراد ازين الفت دل « 2 » بود . امّا اهل مدين بر دين ابراهيم بودند ، و پس از ان كافر شدند ، و بت‌پرست گشتند . و سبب كفر ايشان اين بود كه بترازو و كيل نقص مىكردند ، و پيغامبران ايشان را بازمىداشتند و بخداى بيم مىكردند ، و فرمان نكردند و گفتند ما آن خداى را نخواهيم كه ما را ازين بازدارد ، و بتان را بخدايى گرفتند ، و مىپرستيدند ، تا آنگاه كه حق تعالى شعيب را بديشان فرستاد . شعيب عليه السّلام ايشان را دعوت كرد بخداى تعالى و ار آنچه مىكردند بازمىداشت ، اندكى به دو بگرويدند و بيشتر منكر شدند ، و شعيب ايشان را پند مىداد ، و مىگفت يا قوم من خداى را يكى گوييد و در كيل و ترازو نقصان مكنيد . فرمان نكردند . و پنج سال شعيب اندر ميان ايشان معجزه مىنمود و دعوت مىكرد ، نپذيرفتند . با ايشان مدارا مىكرد هيچ سود نداشت . پس شعيب تنگدل شد و دعا كرد و جبريل آمد عليه السّلام كه حق تعالى مىفرمايد كه اگر نگروند ايشان را عذاب فرستم . شعيب ايشان را گفت . ايشان گفتند يا شعيب بدين نمازها « 3 » مىپندارى ما فريفته شويم ؟ يا خدايانى را كه پدران ما را بوده‌اند دست بازداريم ؟ و نيز نگذارى كه ما در مال خويش تصرّف كنيم ، و تو مردى خاموش بودى و نيك‌خواه در ميان ما ، چنين فضولىها از كجا آوردى ؟
هامش
( 1 ) - التوبة 128 ( 2 ) - لغت آن . ( ن ) ( 3 ) - بدين نماز و عبادتها