اشار باصبعيه .
و در قصّه چنين آمده است كه در وقت يوشع در بنى اسرايل هزار [ و ] چارصد عالم بود كه بنى اسرايل راى پند دادندى ، و نگاهدارندهء شريعت ايشان بودندى . چون يوشع عليه السّلام از دنيا برفت قومش هفتاد و چهار « 1 » گروه گشتند و هر كسى مذهبى ديگر گرفتند بخلاف يكديگر ، و توريت بگردانيدند و جهود گشتند .
و يوشع پس موسى نه سال و بيست روز بزيست و او راى ده خليفه بود ، و همه نبى بودند . پس از آن حالها ديگر گشت و تعصب در ميان بنى اسرايل افتاد تا آنگاه كه حق تعالى داود راى عليه السّلم بخلق فرستاد ، بعد از آنكه صد و چهل پيغامبر فرستاده بود ميان ايشان ، و ميان موسى و داود عليهما السّلام چارصد و هفتاد و يكسال بود « 2 » . اين بود قصّهء يوشع .
قصه پنجاه و ششم شعيب عليه السلام
قوله تعالى :
وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً
« 3 » .
شعيب از فرزندان صالح پيغامبر بود ، و از صالح تا او هزار و سيصد و بيست و پنج سال بود و مادرش دخترزادهء لوط بود .
خلاف است ميان مفسّران در تفسير اين آيت كه خداى عزّ و جلّ گفت :
أَخاهُمْ شُعَيْباً ،
رسول خود را بكافران بازبست و برادر ايشان خواند . ابن عبّاس گويد كه بلغت يمن هنبا زرا « 4 » اخ گويند ، و شعيب و صالح هم از جملهء ايشان بود
هامش
( 1 ) - هفتاد و يك . ( ن )
( 2 ) - گذشت
( 3 ) - هود 84 ، العنكبوت 36
( 4 ) - همسايه را . ( ن )