] b 011 [
بطرفة العين ما از نظر حق خالى مانيم ، اگر نور معرفت از دل عارف باز گيرد تا دل عارف چگونه گردد .
فامّا علما گفتهاند كه منع ديدار نه از بهر علّتى بود يا از چنين چيزها ، ليكن خود روا نبودى . و ديدار در دنيا از سه وجه خالى نبودى ، اگر ديدار بودى دوستان را و عارفان را بدون كافران روا نبودى ، كه كافران روز قيامت حجّت كردندى ، اگر ايشان را فرمان آمدى كه چرا نگرويديد گفتندى مؤمنان و دوستان بديدند و بگرويدند ، اگر ما نيز بديديمى بگرويديمى ؛ و حق تعالى در كلام مجيد فرموده است :
لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ .
« 1 » و اگر كافران را نيز ديدار دادى روا نبودى كه ديدار حق نعمتهاست ، و روا نبود كه عطاى بزرگتر و نعمت شريفتر دشمن را دادى و دوست را دادى ، و اگر هر دو گروه را دادى در حكمت روا نبودى كه تفاوت پيدا نيامدى ، و ميان دشمن و دوست تفاوت بوقت عطا دادن واجب آيد اندر حكمت . پس اگر ديدار بودى در دنيا ازين سه حال بيرون نبودى و اين هر سه وجه باطلست ، چنان كه خبر داده است :
كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ .
« 2 » و قوله تعالى :
لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ وَ لا يَرْهَقُ .
« 3 »
قصهء پنجاه و چهارم موسى و خضر عليه السلام
و ديكر قصّه كه بود موسى [ را ] عليه السلام رفتن بود بسوى خضر با يوشع بن نون ، و هژده روز با وى روزگار كرد ، و درين هژده روز مسئله « 4 » ازو بياموخت جمله صد و هشتاد مسئله از احوال
] a 111 [
عالم و موعظتها از هر گونه .
بازگشت و بكشتى درآمد تا بگذشت . و هم بران راه كه بيامده بود بازگشت
هامش
( 1 ) - النساء 165
( 2 ) - المطففين 15
( 3 ) - يونس 26
( 4 ) - مسئلهء چند .