محال بود . و ديگر هرچه بىرنج يا بى آن را نزد تو قيمت نبود . حق تعالى خواست تا موسى برنج مرگ و گور و قيامت ببيند تا لذّت تمام ازين نعمت بيابد و قيمتش بيابد « 1 » ، و نيز مؤمن را هرچند رنج بيشتر لذّت بيشتر .
ديگر معنى آن بود كه موسى عليه السلام ديدار مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم خواسته بود پيش ازين ، حق تعالى او را اجابت كرده بود باوّل بار كه موسى بطور بود ، و آنچنان بود كه حق تعالى فضل مصطفى عليه السّلم و كرامت امّتانش با موسى گفته بود ، موسى ديدار مصطفى آرزو خواست ، حق تعالى اجابت كرد . قوله تعالى :
وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ .
« 2 »
وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ .
« 3 »
چون اينبار موسى ديدار خواست امر آمد كه يا موسى فراموش كردى كه آدمى فراموشكار بود - پيش ازين ديدار حبيب ما خواسته بودى . پس امر آمد
لَنْ تَرانِي ،
تو آرزوى ديدار دوست ما كردى و هنوز نيافتهء . مرا ديدار من كنى ؟ « 4 » نخواهم كه كسى ديدار حبيب مرا سبك دارد ، صبر كن تا نخست او را ببينى و از ديدار او بهره يا بى ، پس باز مرا ببينى تا از ديدار او بديدار من رسى ، نه از ديدار من بديدار او .
و ديگر معنى آن بود كه يا موسى ما حكم كردهايم كه هركه ديدار ما ديد « 5 » او را مخلّد گردانيم كه نيز هيچ مكروه و سختى به دو نرسد ، چون مرگ و گور و قيامت ؛ صبر كن تا ازين همه بگذرى پس بديدار ما رسى .
ديگر آنكه اين جهان بغيرت و رشكآلوده است اگر ترا بدون انبيا و اوليا ديدار دهيم ايشان همه بغيرت افتند
] b 901 [
صبر كن تا جمله گرديد و بيكبار بر موافقت ببينيد تا كسى را غيرت و رشك نبود .
ديگر چون ميزبان كريم بود عطاى نيكو پيش نيارد تا همه دوستان بجملگى
هامش
( 1 ) - بداند
( 2 ) - القصص 44
( 3 ) - القصص 46
( 4 ) - خواهى
( 5 ) - خواهد ديد