تا جهانيان بدانند كه كسى را منى نرسد . كه تكبّر و عظمت حق را رسد . بنده را تواضع بايد و تضرّع تا بمراد رسد .
و ديگر گفتهاند كه معنى بيهوش شدن آن بود كه موسى گفت سخت آرزو - مندم بديدار تو يا ربّ . و نيز مىانديشيد كه در دنيا مشتاق ديدار وى منم ، پس بحقيقت بگفت :
رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ .
« 1 » چون موسى اين بينديشيد امر آمد كه ما را مشتاقان بسيارند ، ندا كرد - يا امّت محمّد - هر كسى كه خواستند بودن از ان گاه موسى تا نفخ صور در اصلاب پدران و رحم مادران ، همه آواز دادند :
رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ .
« 1 » حق تعالى آواز ايشان به گوش موسى برسانيد ، از بسيارى كه بودند موسى متحيّر شد . چون آوازها بشنيد گفت يا رب مىپنداشتم كه در جهان مشتاق منم بديدار تو ، اكنون ترا چندين مشتاقانند ، پس به سجده افتاد و بيهوش شد . قوله تعالى :
وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
« 2 » دليل اين كلام حق است :
وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا
( اى امتك )
وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ .
« 3 » تا خلق بدانند كه او كريم است و مرو را دوستان بسيارند .
سؤال - چراست كه نورى از نورها يك طرفة العين بر كوه افتاد پاره گشت و دل مؤمن يك طرفة العين از نور حق خالى نيست .
جواب - از انست كه هر چيزى كه با چيزى خو كرده بود از ان چيز نرمد ، و اهل معرفت گفتهاند كه كوه كه پاره گشت نه از نور گشت ، [ ازيرا ] كه زمين و كوهها و همه چيزها كه ايستادهاند بنور او ايستادهاند . كما قال اللّه تعالى :
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها .
« 4 » ليكن چون نور خود يك طرفة العين از آنجا بازگرفت هفتاد هزار پاره گشت .
و عارفان را بيم ازينجاست كه ايشان شب و روز در ان بيماند كه نبايد كه
هامش
( 1 ) - الاعراف 142
( 2 ) - الاعراف 142
( 3 ) - القصص 46
( 4 ) - الزمر 69