و چنين گويند كه موسى را رؤيت براى آن منع كرد . رؤيت حظّ مصطفى بود و كلام حظّ موسى بود ، چنان كه بخبر آمده است كه چون اين آيت بيامد :
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا
« 1 » فوثب رسول اللّه حتى قرأ جبريل ، قال لن ترانى .
فسكن ، لانّ الرؤية حظّه دون غيره .
ديگر اگر حق تعالى موسى را ديدار دادى عاصيان نوميد شدندى و گفتندى هركه چون موسى نبود ديدار نيابد .
و قيل « 2 » چون موسى مناجات كرد و كلام حق تعالى بشنود و لذّت يافت از كلام حق ، ابليس بميان سنگى بيستاد و بانگ كرد : يا موسى مع من تكلّمت ؟ موسى عليه السّلم گفت : مع الحقّ . ابليس موسى را گفت چه دانى كه اين كلام حق است كه ترا مىگويد و مىشنواند و تو او را نمىبينى ، مكر چيزى ديگرست . موسى همان وقت گفت :
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ . قالَ لَنْ تَرانِي
« 3 » فانك سألت عن وسوسة الشيطان ، و بر وسوسهء شيطان ديدار رحمن سزاوار نبود و اين وجهى نيكوست .
و اگر سؤال كنند كه ابليس آنجا چگونه راه يافت تا وسوسه كردى .
گوئيم كه مؤمن هم در نماز بود در مناجات و راز بود با حق ، چنان كه پيغامبر گفت صلى اللّه عليه و سلّم : المصلّى يناجى ربّه ، و ديو آنجا وسوسه مىكند .
و همچنين آدم را عليه السّلام در بهشت وسوسه كرد زيرا كه حق تعالى او را قدرت وسوسه داده است ، هر كجا آدمى بود وسوسهء او برسد . حكمت در اين است تا فضل و رحمت حق پديد آيد .
سؤال - چه حكمت بود كه ديدار منع كرد ؟
جواب
] a 901 [
- قالوا من وجوه : يكى آنكه ناوقت « 4 » خواست ، زيرا كه ديدار فاضلترين و بزرگترين نعمتهاست ، و چنين نعمت به اول درجه خواستن
هامش
( 1 ) - الاعراف 142
( 2 ) - و گفتهاند
( 3 ) - الاعراف 143
( 4 ) - بىوقت