بيامد و دو پاى او آنجا بود كه اكنون مكه است و از بهر آن مكه را فضلست
] b 1 [
و كعبه را آنجا بفرمود نهادن . پس زمين را بكشيد از شرق تا غرب ، و زمين همىجنبيد . حق سبحانه و تعالى جبريل را امر كرد كه زمين را نگاه دارد تا نجنبد . جبريل بنگاه داشتن زمين آمد ، هرگاه كه پاى بمشرق نهادى مغرب از جاى برخاستى و چون پاى به مغرب نهادى مشرق از جاى برخاستى . جبريل گفت يا رب عاجز شدم ، نگاهدارندهء همه عالم و چيزها توى ، من جهد كردم ليكن طاقت نداشتم .
آنگاه خداى سبحانه و تعالى كوهها را بيافريد بقدرت خويش تا زمين را بكن فيكون فروگرفت چنان كه گفت :
وَ الْجِبالَ أَوْتاداً
« 1 » . گفت كوهها را ميخ زمين گردانيدم . آنگاه پس هفتاد سال خداى تعالى زمين را مطبّق كرد ، ميان هر زمين تا ديگر زمين چندانكه از زمين تا آسمان ، چنان كه گفت :
الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً
« 2 » .
وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ
« 3 » . گفت آن خداى كه بيافريد آسمانها را مطبق و از زمين همچنان .
آنگاه آن آب را قرار داد . پس ماهى را بيافريد بر سر آب . پس هفتاد سال خاكى آفريد بر پشت ماهى ، بالاى آن خاك چهل ارش ، و آن خاك ثريست .
آنگاه از پس هفتاد سال گاوى عظيم بيافريد بر پشت اين ماهى ، پايهاى وى زير خاك اندر قرار گرفت و اين زمينها بر سر وى بفرمود نهادن ، و مرين گاو را روزى همى رساند و ميدارد آراميده تا هرگز نجبند تا آنگاه كه زلزلهء قيامت برخيزد . و بر هر زمين خلقان آفريد چنان كه او خواست و او دانست . و اين زمين را پاكتر و خوشبوىتر آفريد از ديگر زمينها .
آنگاه هر آسمان را هزار سال بداشت همچنان تا گوهر گشت .
هامش
( 1 ) - عم 8
( 2 ) - الملك 3
( 3 ) - الطلاق 12