قصهء اول آفرينش آسمان « 1 »
مىگويد ابو اسحق ابرهيم بن منصور بن خلف النيسابورى « 2 » كه حديث كرد ما را ابو احمد الحسين بن احمد القصّار المفسّر النيسابورى بنيسابور ، گفت حديث كرد مرا ميمون بن مهران الهروى ، گفت خبر كرد ما را المأمون بن احمد السّلمى ، گفت خبر كرد مرا صالح بن عبد الرّحمن ، گفت خبر كرد مرا محمّد بن مروان الكوفى از محمّد بن الصّابر الكلبى ، از ابى صالح بن عبّاس رضى اللّه عنه كه وى گفت اندر تفسير اين آية كه خداى تعالى گفت :
خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ
« 3 » . چون حق تعالى خواست كه زمين و آسمان را بيافريند گوهرى آفريد هفتاد هزار سال آن گوهر همىبود تا كه خداى تعالى به نظر هيبت درو بنگريست ، آن گوهر آبى گشت تا هفتاد هزار سال همىجنبيد از هيبت ملك تعالى ، و نيز هرگز قرار نگرفت و نگيرد تا قيامت . و از پس هفتاد هزار سال آتش فرستاد بر سر آن آب تا آب بجوشيد و كف برآورد ، زمين را از آن كف بيافريد و آسمان را از بخار آن آب بيافريد . فذلك قوله تعالى :
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ
« 4 » .
آنگاه جبريل را بفرستاد تا زمين را بر سر آن آب بكشيد . جبريل
هامش
( 1 ) - در آفرينش آسمان و زمين
( 2 ) - ابرهيم بن خلف
( 3 ) - الاعراف 53
( 4 ) - السجدة 11