تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الانبياء ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
بنده را در دنيا آرزو نبود . و گويند اگر حق تعالى يك بار كه نفى كردى ديدار خود مر موسى [ را ] بيم بودى كه زهرهء موسى آب گشتى ، ليكن اميدش كرد و گفت :
فَسَوْفَ تَرانِي .
« 1 » و قيل الرّجاء مع الامل خير من حصول الكامل و آفة المحبّة اذا الافراط فى الانبساط . و بعضى از منكران رؤيت بدين حجّت كردند كه ، لن ترانى . اگر ديدار روا بودى موسى را بودى ، تا كرامت موسى بر ديگران پيدا شدى . ليكن اين حجّت نيست زيرا به حكم آن نفى دليل نكند « 2 » ، نه بينى كه حق تعالى گفت :
وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً
« 3 » كه جهودان مرگ آرزو نكنند . و جاى ديگر گفت :
يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ
« 4 » كافران و جهودان چون در دوزخ آيند گويند يا مالك ما را مرگ خواه . مالك گويد :
إِنَّكُمْ ماكِثُونَ .
« 4 » پس ايشان در دنيا مرگ آرزو نكنند ليكن در آخرة مرگ آرزو كنند . همچنين حق را در دنيا نتوان ديدن و ليكن در آخرت بتوان ديدن . و الدّليل عليه « 5 » :
فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي .
« 6 » و الاستقرار موهوم يجب ان يكون الرؤية موهومة . و در عرف و عادت هست كه بدر سراى كسى و يا ملكى ديدار خواهند ، گويند اكنون نتوان ديدن . اين سخن دليل نكند بر نفى رؤيت ، دليل كند كه بوقت ديگر بتوان ديد . سؤال - چرا بود كه خليل و كليم كه سؤال كرده بودند هر يكى را بكوه حواله كرد ؟ جواب - زيرا كوه شايسته است مر وصل را و قطع را . آهن از كوه است وى آلت قطع است ، و گل و سنگ هم از كوه است و آن آلت
] b 701 [
وصل است و اين عبرت راست « 7 » و نيز گفته‌اند كه كوه گنجى است از گنجهاء حق تعالى .
هامش
( 1 ) - الاعراف 143 ( 2 ) - زيرا كلمهء « لن » نفى نكند . ( ن ) ( 3 ) - البقرة 95 ( 4 ) - سورة الزخرف 77 . ( 5 ) - دليل بران كه گفت ( 6 ) - الاعراف 143 ( 7 ) - و اين مر عبرت راست كه نخست قطع است آن‌گاه وصل است . ( ن )
قصص الانبياء ( فارسى ) — صفحة 232 | ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري