همچنان بمرد .
پس موسى به حال خويش بازآمد و غمناك شد كه الواح را از دست بگذاشتم « 1 »
] a 101 [
. بيامد با هارون و آن دو سبط و نيم كه مؤمن بودند تا الواح را بردارند ، نگاه كردند همه به آسمان شده بود و ريزها مانده بود ، برداشتند و صندوقى كردند و آن ريزهاء الواح را آنجا نهادند ، و همچنان مىبود تا وقت زكريّا عليه السّلم ، و قصهء آن نيز بگوئيم چون آنجا رسيم « 2 » .
قوله تعالى :
أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ .
« 3 » الاية .
و گويند كه آنگاه كه سامرى از ميان ايشان خواست رفتن ، موسى عليه السّلم گفت يا سامرى بنگر بدين خداى تو كه كردهء كه چون پارهپاره كنم و به دريا اندازم . پس بشكست و به دريا انداخت . قوله تعالى
وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي .
« 4 » الاية .
چون بنى اسرايل آن بديدند پيش موسى بزارى و تضرّع توبه كردند و گفتند دعا كن تا حق تعالى توبهء ما بپذيرد . موسى دعا كرد . جبريل آمد عليه - السّلم و گفت توبهء ايشان آنست كه بىگناهان گناهكاران را مىكشند و ايشان صبر كنند ، و نجنبند ، و در روى كشنده ننگرند ، و ننالند ، و دلخوش باشند .
آنگاه توبهء ايشان پذيرفته بود و اگر نه دوزخ جاى ايشانست . قوله تعالى :
فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ .
« 5 » الاية . حق تعالى توبهء ايشان عقوبت كرد .
پس روزى ميعاد بنهادند كه بدشت بيرون روند ، برفتند بران ميعاد چنان كه فرمان بود ، و آن روز خيمها « 6 » بزدند ، و سرها بر زانو نهادند ، و آن دو سبط
هامش
( 1 ) - از دست داد .
( 2 ) - و قصهء آن نيز در جايش گفته شود . ان شاء اللّه تعالى
( 3 ) - البقرة 248 .
( 4 ) - طه 97
( 5 ) - البقرة 54 .
( 6 ) - ميعاد بنهادند چنان كه فرمان بود كه بدشت بيرون روند . روز ميعاد بدشت بيرون آمده خيمها