چون برسيد قوم را ديد پيش گوساله بعبادت همبران
] a 001 [
جاى كه بودند . موسى عليه السلام چون آن بديد صلابت در وى كار كرد و آن الواح را از دست رها كرد و الواح بشكست و بيشتر به آسمان شد . ده لوح بود هر يكى نه گز ، هر گزى سه باز ، و از زبرجد سرخ درو نبشته پندها و احسانها ، و در آخرش فضل مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم و فضل امّتش . قوله تعالى :
وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ
« 1 » . تا آنجا كه گفت
وَ فِي نُسْخَتِها .
« 1 »
موسى چون آن بديد گفت :
إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ
« 2 » . و قصد هارون كرد و موى رويش « 3 » بگرفت - و هارون چون علويان موى داشتى - و گفت يا هارون تو در ميان ايشان بودى كه گوساله پرستيدند و كافر شدند ؟ چرا از ميان ايشان جدا نشدى و اين گروه را كه با تو بودند باز جاى نبردى ، چنان كه ترا گفته بودم . « 4 » و موسى عليه السلم پيش از رفتن فرموده بود كه بنى اسرايل را برگير و باز بجاى بر ، هارون نرفته بود .
موسى گفت يا قوم چرا چنين كار كرديد كه من براى شما رفته بودم تا شما را نواخت و نعمت و كرامت آرم .
أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً
؟ « 5 » الآية . چه افتاد ؟
عهد من دراز شد بآمدن ؟ يا وعده خلاف كرديم ؟ يا خواستيد كه خشم و عذاب حق در شما فرود آيد ؟ و بر طريق « 6 » ملامت ميگفت :
فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي .
« 7 » فرمان را دست بازداشتيد . ايشان گفتند ما را گناه نبود ليكن بشومى مال حرام بود كه از مصر آورده بوديم ، و همه گناه سامرى بود .
قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا
« 8 » .
هامش
( 1 ) - الاعراف 145 - 154
( 2 ) - الاعراف 155
( 3 ) - موى ريشش ( ن )
( 4 ) - بودند ، باز در جاى خوداند كه ترا گفته بودم ايشان را بجاى خود بر ، نبردى . موسى .
( 5 ) - طه 86
( 6 ) - نامدن
( 7 ) - طه 86
( 8 ) - طه 87