جواب - زيرا كه صلابت موسى از براى دين بود و صلابت يونس از براى مراد تن و آن زلّت بود « 1 » .
پس موسى بگريست و سر برادر در كنار گرفت
] a 101 [
و عذر خواست .
بازگفت آنكس كه گوساله را بخدايى گرفت زود باشد كه ايشان را عقوبت رسد . قوله تعالى :
إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ
« 2 » . الآية .
پس روى بسامرى كرد و گفت اين چرا كردى ؟ و از كجا آوردى ؟ و اين چه حيله بود كه كردى كه گوسالهء زرين را ببانگ برآوردى ؟ قوله تعالى :
فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ ؟ قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ .
« 3 » گفت من چيزى ديدم كه شما نديديد ، جبريل را ديدم بر اسبى سوار ، كفى خاك از زير اسبش برگرفتم و درين گوساله انداختم ، بانگ كرد ، و اين جهّال را از راه ببردم . موسى گفت چرا كردى ؟ گفت :
سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي
« 4 » . مرادم چنين بود كه تو يكچندى مهترى گردى و عزّ ديدى ، و اين بنى اسرايل به تو گرويده بودند ، من خواستم تا مرا نيز عزّى بود و مهترى يابم . موسى گفت من از تو بيزارم . از من و از ميان قوم من دور شو .
سامرى گفت نه در جهان تنها توى و قوم تو و برادر تو ، چون من از نزديك تو بروم همه كس مرا عزيز دارند .
موسى گفت آلهى وى را از ميان خلق دور كن . جبريل آمد و گفت حق تعالى اجابت كرد آنچه تو خواستى و مراد تو بود . موسى عليه السّلم گفت :
فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ
« 5 » . گفت برو من ترا نكشم و نزنم ، به بيابانها رو كه كس با تو آرام نگيرد و نه تو با كس آرام گيرى . حق تعالى وحشتى بر وى افكند تا هيچ « 6 » با وى آرام نگرفت نه پرى و نه آدمى و نه وحوش . تا
هامش
( 1 ) - از بهر مرادش بود و آن ذلت بود
( 2 ) - يونس 151
( 3 ) - طه 96
( 4 ) - طه 96
( 5 ) - طه 97
( 6 ) - تا هيچكس ( ن )