نخلها را وا گذارد تا بهم پيچند سر * در طراوت ، مشتبه گردد بناظر در نظر
ناظر و بيننده را آنگونه آيد در گمان * اين كه مىبيند زمينى هست گويا غير از آن
وصيّت امام عليه السّلام ، در رابطه با كنيزان ، كه منجّر بعتق و آزادى ايشان ميگردد .
5 از كنيزان آنكه من همبستر او بودهام * تا از او فرزند و اولادى به خود افزودهام
يا اگر در مضجعى گرديده از من باردار * در وصيّت جمله بر فرزند گردد واگذار
( اين نصيب و بهرهاى باشد براى آن زنم * پس نباشد بىنصيب از عتق ، پاى آن زنم )
گر خود او زنده است و ليك فرزندش بمرد * باز آزادى و استقرار ، بر خود ارث برد
او دگر بر خويشتن آزادگى آغاز كرد * طفلكى از پاى او ، بند كنيزى باز كرد .
سيّد رضى طالب ثراه اين گونه فرمايد .
اينكه او تقرير « 1 » كرد ( ان لا يبيع من نخيل ) « 2 » * مطلبى باشد كه در معنى عميق و پر دليل
چون كه استكثار خرما حاصل آيد از فسيل « 3 » * پس در اينجا منطق مولى اصيل است و جميل
اينكه فرمايد نالى را نبايستى فروخت * چون كه انسان دگر در اصل بر آن چشم دوخت
اين كه فرموده زمين گردد بناظر مشتبه * منطقى باشد كه از آن شرمسار است هر شبه « 4 »
پس چنين گفتارها معيار باشد از رجال * در فصاحت بين مردم بىنظير است اين مثال
مراد حضرت از تكثير و غرس درختان خرما ، همانا توسعهء امور كشاورزى و
هامش
( 1 ) تقرير اقرار كردن
( 2 ) ان لا يبيع من نخيل مبادا از نخلها بفروشد
( 3 ) فسيل نهال خرما
( 4 ) شبه مانند