حكمت 227 قال عليه السّلام : ( در نشانهء خردمندى )
صحبت از مرد خردمند است ايدل يادگير * لازم آيد بر تو اين پند نكو و دلپذير
1 گفته شد او را كه عاقل كيست ما را وصف كن * از علامات و نشانش چيست ما را وصف كن
در جواب اين گونه فرمود آن امام زنده ياد * ( مرد اگر تحويل گيرد ، هست علم مستفاد ) « 1 »
عاقل آن باشد كه باشد پارسا و بردبار * كلّ اشياء را كند ، در موضع خود برقرار
آن بگويد كه سزاوار است او را در ادب * آن بجويد كه نباشد جستن او بىسبب
باز پرسيدند زان كانون منطق اين سئوال * كيست نادان اى امام خوش مآب و خوش مآل
گفت مولى قد فعلت « 2 » يعنى گفتم پيش از اين * ( پاسخ خود را گرفت هر مرد دور انديش از اين )
سيّد رضى رضوان الّه تعالى عليه مؤلفّ نهج البلاغه فرمايد .
مرد جاهل در هويّت بر خلاف عاقل است * حقّ او در واژهء توصيف و رجحان باطل است
وصف او باشد خلاف وصف عاقل در بيان * ( ناهيا ) روشن نموده ، بوتههاى امتحان
حكمت 228 قال عليه السّلام : ( در نكوهش دنيا )
از على پندى شنيدم ، در لطافت چون گهر * مىنوشتم كاش آن را در ميان لوح زر
مىكنم از روى ايقان ، بر خدا سوگند ياد * ( نيك بخت است آن جوانى كه بگيرد پند ياد )
1 مىنويسم مر شما را روى باور اين سخن * پست و خوار است اين جهان و آرزوها چشم من
پستتر از استخوان خوك ، عارى از لحوم « 3 » * باشد اندر دست مردى كه جذامى هست و شوم
هامش
( 1 ) مستفاد استفاده شده
( 2 ) قد فعلت گفتم و كردم
( 3 ) لحوم گوشتها