پايمردى را نگر در خلق ، وقت كارزار * تا من و تو تا كجا پرهيز داريم ، از فرار
على عليه السلام : در اينجا شجاعت خود را بمعاويه گوشزد مينمايد و از سوابق خود بياناتى ميفرمايد .
6 يا ابن بو سفيان ، منم مردى بنام بو الحسن * در شجاعت مرد ميدان ، در مناعت مؤتمن
قاتل جدّ توام ، در كارزار سخت بدر * ( آنكه بين كافران داراى عزّت بود و قدر )
سرنگون كردم اخويت حنظله با تيغ تيز * در نبرد بدر ، در ميدان دعوا ، در ستيز
تيغ خود را آشنا كردم به خون دائيت * ( بانگ زد در بين مردم ، سوژه رسوائت )
اين منم ، آن تيغ برّان نيز اكنون با من است * بر ملاقاتش بيايم هر كه با من دشمن است
دين نو آوردهاى را هم ، نكردم اختيار * همچو بر پيغمبر ديگر ، ندارم انتظار
در خور احكام دين راهى ندارم بر خلاف * ( بر تمام امر و نهى و وحى ، دارم اعتراف )
در چنان را هم كه ترك آن نموديد اختيار * همچنان داخل به آن بوديد ، روى اضطرار
( بر اساس دين اسلام است افكارم تمام * اى دريغا كه شما بر آن نكرديد اهتمام )
اى معاويّه : آيا از من خونخواهى عثمان مينمائى ، با اينكه ميدانى او را چه كسانى كشتهاند ؟
7 آمدى خونخواهى عثمان نمائى از على ( ع ) * حال آنكه بر تو بود اين امر ، معلوم و جلى
( روشن است اين امر بر تو ، چون درخشان آفتاب * از چنين كار نمايان ، آشكارا رو متاب )
( بر زبير و طلحه مىبايد نهادن ، اتهّام * جاى اين خونخواهى از ايشان ببايد انتقام )
( بر فرار از جنگ ، فكر عاميانه كردهاى * خون عثمانرا در اينمورد بهانه كردهاى )
8 از وقوع جنگ ، در دل ضجّه دارى در نهان * ( اين حقيقت را رساتر ميرسانى در بيان )
از فشار جنگ ، مينالى بسان اشتران * آنزمان كه هست تحت بار سنگين ، ناگهان
( علّت خونخواهيت ، بيم و فرار از مردن است * از سپاه و جند ما تيغ دمادم خوردن است )