چهرهء على ( ع ) در گرما گرم ميدان جنگ و روياروئى با حريف
در مصاف حقّ و باطل مينمايم بر ملا * لشكر و جند ترا با تيغ برّان آشنا
( از دم تيغ شرر بارم گذر خواهد نمود * پيروان و لشكر تو ، هر چه دارى از جنود )
آنچنان بينم كه خواهد گشت واقع جنگ سخت * كاندران در خاك افتاده جنود تيره بخت
آنگه از بيچارهگى از جنگ ، اعادت مىكند * اين على را بر كتاب حقّ دعوت مىكند
تا كه دست از جنگ بر دارم ، طلوع بامداد * جنگ ، ديگر در ميانه ما نيابد امتداد
( تا در آن ليله كه يكشب بود و نامش الهرير * طرح ريزى شد مخرّب در شآمت بىنظير )
پس به امر عمرو عاض و با چنين انگيزهها * نصب شد قرآن يكايك بر فراز نيزهها
خواستند از ما ، جنود شام ، صلح و آشتى * قبل از اين ، اين پيشگوئى را على بنگاشتى
پس چنين لشكر كه با حقّ مىستيزد ، كافر است * ( بر خدا و عالم عقبى و اخرى منكر است )
( چونكه ما بين من و آن بيعتى در كار نيست ) * يا پس از بيعت ، جهات مثبتى در كار نيست
جملگى كردند يكسر ، نقص بيعت با على ( ع ) * ( مدّعى گشتند ، از روى عداوت با على ( ع )
غافلند و جملگى ، دورى نموده ، از عراق * در سرايشان عيان ، گرد غليظى از نفاق )
( رهسپارانند بعد از نقص پيمان سوى شام * تا به زعم خود بگيرند از امامت انتقام )
( ناهيا ) آن توده ، از فرمان مولى سر زدند * ليك هستم در غياب او به بيعت پايبند
پايان نامهء 10