علّت امر مماشات و مدارا با شما * بود همانا ، نحوهء امر مداوا با شما
خواستم ريش و دمل را دفع دارم از شما * جملگى بوديد ، بر آن درد مزمن مبتلا
ليك ترسيدم كه خون در رگ بيابد انسداد * تا دگر باره نگيرد راه چاره امتداد
پس بدان ، اى اشعرى در كار امّت همچو من * كس نخواهى يافت بر امر محبّت مؤتمن
من حريص الفتم در بين مردم بىمثال * انتظام امر امّت ، آرمان و ايدهآل
در چنين كار نكو امّيد دارم اجر نيك * از خداوند توانا و مليك و لا شريك
اى اشعرى : اگر به آن شايستگى كه هنگام جدائى و مفارقت از من داشتى بر گردى ، من به وعدهء خود عمل خواهم كرد .
3 آنچه بر تو وعدهاى دادم وفا هم مىكنم * ( درد مهلك را به آسانى دوا هم مىكنم )
شرط اينكه روى ايمان باز گردى بر هدف * آنچه قبلا در تو ديدم ، كار و بارى از شرف
آنچه پيش از انفصال از من برايت داشتى * وجههء شايسته و عقل و درايت داشتى
( و آنچه خود را خوش نماياندى برايم قبل از اين * دور باشى از هدفهاى خلاف عقل و دين )
چونكه بدبخت آن كسى باشد كه از عقل و خرد * در مسير زندگانى ، سود منفى مىبرد
از حظوظ فردى مفروض مافد بىنصيب * غافل از اخذ تجارب ، از فراز و از نشيب
يا اشعرى : من تبرّى مىجويم و درهم مىشوم از گويندهايكه زبان بنادرستى گشايد و بباطل گرايد .
4 من تبرّى جويم از گويندهايكه در سخن * لاف گويد ، عاقلان گويند او را لاف زن
هم تبرّى دارم از كاريكه حىّ لا يزول * بر صلاح آورد و امّا من كشاندم بر افول
( گر در اين امر ، از ره آيات گردد رهبرى * همرهم ، با آن روند ، از راه ايزد باورى )
( گر در آن ، رفتار گرد طبق امر كردگار * دور باشد از فساد و زنده ماند استوار )