تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦

نامهء 78 از نامه‌هاى آنحضرت در پاسخ نامهء ابو موسى اشعرى

كه او آن را از جائى كه ( دومة الجندل ) نام دارد به آن بزرگوار نوشته بود ، و اين نامه را سعيد ابن يحيى در كتابى بنام مغازى آورده است
1 حمد بيرون از تصوّر ، بر خداى ممكنات * شاد باش جاودانه ، بر عصير كائنات اى بسا مردم كه گشتند از نصيب خويش دور * ( در مرض مردند و ماندند از طبيب خويش دور ) ( از حقيقت طفره رفتند و به دنيا دل زدند * جانب جهل و هوس رفته به ادنى « 1 » دل زدند ) با هواى خود سخن گفتند ، توأم با فساد * ( چشم پوشيدند از موضوع ميعاد و معاد ) من ، از اين كار خلافت تا به جائى آمدم * ( كاندر آنجا فتنه مىباريد بر من هر قدم ) گرد هم بودند آنجا قوم پست و خودپسند * كاجتماعا نفس خود را مىگرفتند ارجمند ( مانده‌ام در بين افراد عنود و مستبد * طاق و تنها ، از لحاظ رأى و ايمان منفرد ) ( در مقاصد ، بر خلاف من قدم برداشتند * پرچم تفريط و كينه ضدّ من افراشتند ) ( تا بدانجا كه مرا امر خلافت تيره گشت * مثل اينكه تيره شب بر روز روشن چيره گشت ) ( پس خلافت ، در ميان اين تنازع صدمه ديد * گشت در اين بازى موهون حقيقت ناپديد ) ( تا به جائى كه ميان ابن بوسفيان و من * گشت امثال تو در شور خلافت مؤتمن ) ( در خور اين مسئله با عمرو يعنى عمر و عاص * دادى آخر خويش را جزو ميانجى اختصاص )
پس بدان اى اشعرى : در خصوص امر امّت و القاء الفت و مودّت بين ايشان ، كسى از من حريصتر نيست .
2 در مماشاتم عيان گشت اعتبار نفس من * چون مماشات است و بس همواره كار نفس من پست‌تر
هامش
( 1 ) . .