واگذارم ، منتقل سازم به صاحب اختيار * تا تساوى بين ما گردد بنيكى برقرار
( آنزمان رجحان نجويد آن يكى بر ديگرى * در ميان چندان نخواهد بود وجه برترى )
هرگاه اين گونه با شما رفتار نمايم ، خداوند نمعت را باتمام رساند و فراوانى را بر شما اعطاء فرمايد .
پس اگر اين گونه شد رفتار و كارم با شما * در حقيقت واجب است اتمام نعمت از خدا
از شما حقّى كه دارم طاعت است و پيروى * بر حذر باشيد ، از اعراض و خوى كجروى
( آنچه دارم حقّ معروف و مسلّم آن بود * كز شما بر استماع امر گوش جان بود )
از امور ، آنچه صلاحش را نمودم آگهى * در قبول آن نبايستى قصور و كوتهى
در شدائد ، جز حقيقت را نبايد جستجو * ( تا بيابيد از حقائق ، آنچه داريد آرزو )
گر شما را نيست در امرم ، بناى اتّفاق * ( بينم اندر فرقتان ، گرد و غبارى از نفاق )
هر كج انديش است ، نزدم فاجر و بدكارتر ) * دوستار كجروى پيشم ذليل و خوارتر
( بر چنين كج باوران ، داغ ملامت مىنهم ) * پيش چشم جملهء احباب كيفر مىدهم
پيش من او را نباشد اعتماد و رخصتى * نزد اهل معرفت ، از آدميّت ساحتى
اى سران جيوش ؛ شما نيز ، اين پيمان را از زير دستان خود بگيريد و از خود بايشان ببخشيد .
3 پس شما هم ، اى سران و نخبگان لشكرى * اخذ پيمان را بدانيد ، آرمان برترى
زير دستانرا به پيمانها بسازيد آشنا * اين تفضّل را باستقبال خواهيد از خدا
در جوار اخذ پيمان ، بذل و احسان نيز هم * در خور ارباب فاقه ، بسط امكان نيز هم
تا بدين كار نكو پروردگار مهربان * واژهء اصلاح را مبذول دارد جاودان