تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

نامهء 48 از نامه‌هاى آن بزرگوار بمعاويه ( كه او را پند مىدهد )

1 در امور دين و دنيا و روند ايده‌آل * حرمت مردم بظلم و جور گردد پايمال پس ستمكارى و تزوير و خصال ناپسند * مىكنند افراد نامى را بذلّت پاى بند نقص و بىمقدارى او را نمايند آشكار * بر تماشا مىكشند هر عيب جو را در كنار در نمىيابى تو دانى آنچه از كف شد برون * ( از قبيل يارى عثمان و اميال درون ) آنچه بر انسان ، زوال آن مقدر گشته است * از بدست آوردن آن ، دل مكدّر گشته است قشرهائى امر حق را نادرست انگاشتند * ( در امامت گام‌هاى ناروا برداشتند ) قصد كردند از رهى كه راه نقض عهد بود * ( آنچنانكه منتهى بود آشكارا بر جمود ) پيشرو گشتند در تأويل حكم ايزدى * ( همچنان بودند در اعمال بدعت مبتدى ) ( از امام خويشتن ترك اطاعت داشتند * دين خود را در ره دنيا ، فرو بگذاشتند ) ( مىنمودند امر يزدان را بمردم واگذار * خون عثمان بود در ايشان بهانه روى كار ) خواند ايشانرا خداوند تعالى اهل كذب * ( يا بمفهوم دگر ، مفتون دنيا اهل كذب )
اى معاويه : به ياد آورد روزى را كه در آن خوش عاقبت شادمان است و بد عاقبت پشيمان .
2 بر حذر باش اى معاويّه ز روزى كه در آن * آنكه پايان كار خوش دارد خوش است و شادمان و آن كسى كه داده بر شيطان زمام خويش را * ( با دو دست خويشتن گسترده دام خويش را )
اى معاويه : در صفّين ما را به حكم قرآن دعوت كردى ، حال آنكه اهل آن نبودى .