بابل ( ب )
وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ
( بقره - 102 )
از آيه چنين برمىآيد كه سحر و جادو از بابل به مملكت اسرائيليان رفته است . و در وجه تسميه بابل و اينكه به دست كه بنا شده نظرهاى مختلف ذكر شده و بنابر قصص حضرت ابراهيم عليه السّلام در سن كودكى با پدر خويش از « اور » به بابل آمد و در همين شهر ازدواج كرد . بابل در مشرق فرات نزديك به دجله كنونى واقع بود . ( اعلام قرآن )
بارى ( ر ى ء )
هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ
( حشر - 24 )
به وجود آورندهء همه چيز . آفريدگار . از اسماء افعال خداى تعالى است ( نامها و صفتهاى خداى رحيم ، ص 90 و 137 )
باسقات
- سوره باسقات
باطن
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
( حديد - 3 )
آنكه ذاتش از ابصار و اوهام پوشيده است . از اسماء ذات خداى تعالى است ( نامها و صفتها خداى رحيم ، ص 89 و 137 )
باطن قرآن
- بطن قرآن
باقيات الصالحات ( ت صّ ل )
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا
( كهف - 46 )
مطلق عمل خير . كلمات خمسه . تسبيحات اربعه .
نمازهاى واجب يوميه . قيام در شب براى نماز شب .
آثار نيك كه پس از مرگ شخص به جا مىماند .
كلمات سه گانهء لا إله الّا اللّه و استغفر اللّه و صلى اللّه على محمد و آله . سخنان خوش كه سبب فرح قلوب مىباشد . جميع طاعات و خيرات . نيات پسنديده كه موجب قبول اعمال هستند ( نيات صالحه ) مودت و دوستى اهل بيت عصمت و طهارت ( منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 358 - و . . . )
بتها در قرآن
بتهايى كه در قرآن از آنها نام برده شده عبارتند از : اصنام ، بعل ، سواع ، عزى ، لات ، منات ، نسر ، نصب ، ود ، يعوق ، و يغوث . رجوع فرماييد به هريك از عناوين مربوطه .
بحر
از القاب ابن عباس مفسر قرآن ( تاريخ قرآن ، ص 478 )
بحر الامه ( ب ر ل ا مّ )
از القاب ابن عباس به خاطر شهرتش در تفسير قرآن ( تاريخ تفسير قرآن كريم ، ص 57 - سيرى در تفسير قرآن ، ص 19 )
بحوث
- سورهء بحوث
بحيره ( ب ر )
ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ
( مائده - 103 )
شترى است كه عرب جاهليت گوشش را مىشكافت و به توهم باطل مورد استفاده قرار نمىداد . در مورد خصوصيات بحيره اقوالى است ، از جمله شترى است كه پنج شكم زاييده و آخرين آنها نر و به قولى ديگر ماده باشد در اين صورت از نحر و سوار شدن آن خوددارى مىكرد و پشم آن را نمىچيد ( نگاه كنيد به مجمع البيان )