أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبى وَ الْمَساكِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
( نور - 22 )
ثروتمندان و توانگران سوگند نخورند - يا كوتاهى نكنند - از كمك كردن به خويشاوندان و مستمندان و هجرتكنندگان در راه خدا .
( مجمع البيان )
اولوا القربى ( - ق با )
وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ
( نساء ، 8 )
صاحبان خويشاوند نزديك . و در سورهء نساء و توبه و نور از آنها ياد شده است ، در زمينه بخشيدن به خويشان حاضر هنگام تقسيم مال الارث و اينكه دارندگان ثروت نبايد از كمك به خويشان نزديك خويش دست بردارند و نيز عدم طلب آمرزش براى مشركان اگرچه از خويشان باشند ( دائرة الفرائد ، ج 2 ، ص 1095 )
اولياء اللّه ( ا ء لّا )
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
( يونس - 62 )
به تفاوت اقوال آنان هستند كه : رفتارشان موافق حق است . با يكديگر براى خدا دوستى كنند . لقاى ايشان موجب ياد كردن خداى باشد . ايمان آورده و پرهيزگارند . واجبات خدا را انجام داده و به دستورات رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله عمل كرده و از محرّمات الهى پارسايى دارند و زهد مىورزند و . . .
( مجمع البيان - منهج الصادقين )
اولين آيه
- آيه ( 2 )
اولين سوره
- سوره ( 7 )
اهل
وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ
( هود - 45 و 46 )
خاندان . خانواده . به گفته اهل لغت در صورتى استعمال مىشود كه ميان يك عده پيوند جامعى بوده باشد . قرآن كريم آنان را نيز كه با پيغمبرى هم عقيده باشند و به او ايمان آورند اهل او مىداند و كسانى را كه فرزند نسبى وى باشند در صورت ايمان نياوردن از اهل او بيرون مىدانند ( قاموس قرآن )
اهل ادا
علماى تجويد را گويند . ( مقدّمهاى بر تاريخ قراءات قرآن كريم ، ص 139 )
اهل اعراف
- اصحاب اعراف
اهل افك
- افك
اهل انجيل
وَ لْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ
( مائده - 47 )
نصارى . پيروان حضرت مسيح عليه السّلام . يك بار در قرآن مجيد ياد شده .
اهل بئر معونه ( ب ء ر م ن )
هفتاد تن از قاريان اصحاب بودند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله آنها را در صفر سال چهارم هجرى به بئر معونه فرستاد تا به مردم قرآن و علم آموزند اما عامرين طفيل همه را بكشت ( مجمع البيان ، ج 4 ، ص 243 )
اهل باطن
- اهل تأويل