خطبهء 237 از خطبههاى آن حضرت ( در اينكه انسان تا زنده است بايستى فرصت عبادت و بندگى را از دست ندهد )
( 1 ) اينكه مىدانيد دنيا باقى و قائم كه نيست * عمر انسان ، دور امكان و توان ، دائم كه نيست
پس كنونكه زندهايد و در فراخ زندگى * پيشتان باز است و گسترده كتاب بندگى « 1 »
راه توبه باز و مفتوح « 2 » است بر هر نادمى * بهر استغفار آزاد است راه آدمى
مجرمان دعوت همى گردند سوى مغفرت * مدبران « 3 » را وقت جبران است و عهد معذرت
بهره بايد برد جانا از بهار زندگى * قبل از اينكه صرصر آيد بر عذار زندگى
قبل از اينكه دير گشته منقضى گردد اجل * يكسره خاموش گردد شمع و مصباح عمل
( قطع گردد مدّت عم و بر آيد سر رسيد * ( از نوشتن ، دست بر دارد رقيب بس عتيد « 4 » )
بسته گردد راه توبه جان بيفتد از نفس * مرغ دل بيرون رود از درج يعنى از قفس
( 2 ) پس به انسان لازم است از اين مزاج مفتتن « 5 » * بهره بر گيرد در اين دنيا به جان خويشتن
از حياتش بر ممات و از رونده « 6 » بر بقاء * از فنا بر هستى و از ضيق و عسرت بر رخاء « 7 »
( نفس سركش را جز لجام تقوى آرام نمىنمايد )
( 3 ) آنكه ترسد از خدا بايد بكوشد در عمل * تا به جائى كه دهند او را پيامى ، از اجل
هامش
( 1 ) نامه اعماليكه نزد رقيب و عتيد است
( 2 ) گشاده
( 3 ) رو گردانان
( 4 ) آماده
( 5 ) فتنه گرفته
( 6 ) منظور ايام عمر و يا دنياست
( 7 ) ايام خوشى