( اشعرى را كنيه « 1 » بو موسى و ابن قيس بود * آسمان روشن اسلام ما را كرد دود )
اشعرى در عهد عثمان كوفه را در دست داشت * مرد ثالث آن ولايت را بنام او نگاشت
آن ولايت را كه بر وى مرد ثالث داده بود * دست او را مرتضى از آن ولايت بر گشود
اين زمينه رفته رفته عقدهء ديرينه شد * در نهادش عاقبت انگيزهء اين كينه شد
پس شما ديروز رنگ و نقض او را ديدهايد * سستى انديشهاش را در نظر سنجيدهايد
تا بسوى بصره آنگه كه عزيمت داشتم * با شما اين حرفها مىگفت دقّت داشتم
كوفيان را همچنين مىگفت از روى لجاج « 2 » * حاصلى از جنگ بر ما نيست غير از اعوجاج « 3 »
پس كمانها را نيندازيد در كار اندرون * همچنين شمشيرها را از غلاف خود برون
توجّه ( تناقض گوئى ابو موسى اشعرى نشان مىدهد كه گفتارش تا چه حدّ رياكارانه است )
( 3 ) اين سخن گر راست باشد در حقيقت اشتباست * ور دروغ و كذب باشد تهمتى بر او رواست
اوّلى تشريف او جبرى نبوده در جهاد * دوّمى اينكه دروغگو را نباشد اعتماد
يا بتعبير گر گر لهو گفته يا درست * بر خلاف كى سزاوار است مرد نادرست
حيلهء عمرو بن عاص آنمرد شوم كهنه كار * مىشود با انتخاب ابن عبّاس آشكار
مغتنم دانيد فرصت رانه وقت غفلت است * دست دشمن دور سازيد از بلاد دور دست
( 4 ) دشمنان در شهرتان جنگ بر پا مىكنند * ثروت و اموال مردم را بغارت مىبرند
روى سنگ « 4 » سختتان آماج تير دشمن است * بهر تاراج شماها شهرها ناايمن است
يا بتعبير دگر نيروى سخت كشورى * ( ناهيا ) بازيچه مىباشد بدست ديگرى
پايان خطبهء 238
هامش
( 1 ) لقب
( 2 ) عناد و لجبازى
( 3 ) كجى
( 4 ) منظور از سنگ سخت همان استوارى و قدرت است