تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 833

مساهمون:

ص٨٣٣
( يكسره كردند در امر خلافت منزوى * ليك او انگيزهء آن را بدانست از على ( ع ) ( با خودش گفتا كه گر تبعيد دارم از وطن * مىشود ممكن كه باز آيم برون از خانه من ) ( از مدينه كرد تبعيدش به ينبع بعد از آن * باز هم جانش نبود از سوى ملّت در امان )
( اين دفعه هم ابن عبّاس را فرستاده تا از ينبع بمدينه بازآيد و او را در اين زمينه يارى نمايد )
باز اكنون خواهد از من كه بيايم بر وطن * تا برون آرم مگر پاهاى او را از لجن ( او ز من يارى همى خواهد كه در اين كشمكش * تا مبادا كه بگردد بر هواها دستخوش « 1 » ) ( خويشتن را تا نبيند در مسير تاخت و تاز * هست تا حدّى ز پشتيبانى من بىنياز ) بار سوّم همچنان خواهد مرا از اين ديار * بر كشاند جانب ينبع ز روى اضطرار يا ابن عباس آنقدر دارم خدا را اعتماد * كاندرين حالت برايش مىكنم سوگند ياد ( 2 ) در دفاع از او چنان يارى نمودم گاهگاه * تا كه ترسيدم در امدادش بيفتم در گناه ( چونكه او با آنهمه افعال زشت و نابحق * بر دفاع و نصرت و يارى نمىشد مستحق ) ( در فضاحت « 2 » وجههء عثمان عيان و ظاهر است * چهره‌اى مانند او در دفتر ما نادر است ) ( يارى من سوى عثمان بود بهر دين حقّ * تا بماند گر چه ماند ناتوان و بىرمق ) ( پس شنيدى قصّهء آن طفل را با آن دو زن * هر دو مىگفتند اين نوزاد ( ناهى ) مال من )
پايان خطبهء 235
هامش
( 1 ) قربانى ( 2 ) رسوائى