( يكسره كردند در امر خلافت منزوى * ليك او انگيزهء آن را بدانست از على ( ع )
( با خودش گفتا كه گر تبعيد دارم از وطن * مىشود ممكن كه باز آيم برون از خانه من )
( از مدينه كرد تبعيدش به ينبع بعد از آن * باز هم جانش نبود از سوى ملّت در امان )
( اين دفعه هم ابن عبّاس را فرستاده تا از ينبع بمدينه بازآيد و او را در اين زمينه يارى نمايد )
باز اكنون خواهد از من كه بيايم بر وطن * تا برون آرم مگر پاهاى او را از لجن
( او ز من يارى همى خواهد كه در اين كشمكش * تا مبادا كه بگردد بر هواها دستخوش « 1 » )
( خويشتن را تا نبيند در مسير تاخت و تاز * هست تا حدّى ز پشتيبانى من بىنياز )
بار سوّم همچنان خواهد مرا از اين ديار * بر كشاند جانب ينبع ز روى اضطرار
يا ابن عباس آنقدر دارم خدا را اعتماد * كاندرين حالت برايش مىكنم سوگند ياد
( 2 ) در دفاع از او چنان يارى نمودم گاهگاه * تا كه ترسيدم در امدادش بيفتم در گناه
( چونكه او با آنهمه افعال زشت و نابحق * بر دفاع و نصرت و يارى نمىشد مستحق )
( در فضاحت « 2 » وجههء عثمان عيان و ظاهر است * چهرهاى مانند او در دفتر ما نادر است )
( يارى من سوى عثمان بود بهر دين حقّ * تا بماند گر چه ماند ناتوان و بىرمق )
( پس شنيدى قصّهء آن طفل را با آن دو زن * هر دو مىگفتند اين نوزاد ( ناهى ) مال من )
پايان خطبهء 235
هامش
( 1 ) قربانى
( 2 ) رسوائى