تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤

خطبهء 169

از سخنان آنحضرت ( ع ) است چون نزديك بصره رسيد گروهى از اهل آن ديار عربى را نزد آن بزرگوار فرستاده بودند تا حقيقت حال او را با همراهان عايشه بر ايشان معلوم گرداند ( كه آيا آنان در اين جنگ حقى دارند يا نه ) تا شبهه از آنان بر طرف شود پس امام ( ع ) رفتار خود را با ايشان بيان فرمود بطوريكه آنمرد دانست كه حضرت بر حقّ است بعد از تمام حجّت به آن مرد فرمود ، بيعت كن گفت من فرستادهء گروهى هستم و از پيش خود كارى نمىكنم تا نزد ايشان باز گردم ( مشورت كنم ) پس حضرت فرمود . . .
( 1 ) اى كه هستى پيشرو از بهر كسب اطّلاع * بر من آور بر صلاح خويش گوش استماع مىفرستادند گر قومت براى اين هدف * كز براى خيلشان يا بى زمينى پر علف بخت يار آمد كه ضمن جستجوئى يافتى * با سرور و شادمانى سويشان بشتافتى ليك آنها بر ورود تو نكردند اعتناء * جاى خشكى را گزيدند از صحارى « 1 » بر چرا پس تو با ايشان چه خواهى كرد در آن گير و دار * درج گوهر باز كرد آن نيمكرد بردبار
( آن مرد در جواب مولا لب بسخن گشود و چنين بيان نمود )
من جدائى را به آنها ترجمانى مىكنم * در نقاط پر گياهى زندگانى مىكنم پس امام از روى رغبت گفت او را اين سخن * كز ره بيعت بياور دست خود را سوى من علّتش اينكه اگر آب و گياه و سبزه‌زار * آنچنانكه يافتى بر تو ندادند اعتبار
هامش
( 1 ) جمع صحرا