صبر بايد تا كه گردد وضع مطلوب آشكار * قلبها از نو بگيرند در مكان خود قرار
اخذ گردد حقّها آسان ، بوجه اقتضاء * دفع گردد يكسره افعال شوم و ناروا
( 4 ) منتظر باشيد ، آرام و بدون ازدحام * تا چه باشد بر شما امرم بوجه حكم عام
بر حذر از آنچه مىسازد قوا را ناتوان * مىنشاند ذلّت و سستى و خوارى جاى آن
من به زودى مىشوم بر اين مصائب چاره ساز * تا بدان جا كه مدارا ممكن است و كارساز
گر بغلطانند روى جهل بر اين راه سنگ * چارهاى ديگر نمىبينم به غير از داغ « 1 » و جنگ
طرح بنيادى براى رتق و فتق كشورى * نيست ممكن ( ناهيا ) جز با نبوغ رهبرى
پايان خطبهء 167
هامش
( 1 ) آتش