تا كه از تاريكى جهل و ضلالت وارهيد * باب عزّت بر رخ جان گرامى وانهيد
بر شما توبيخ و تهمت نيست در اين رهگذر * ( گر شما را هست توحيد و هدايت معتبر )
( 4 ) چون به مقدار توان تكليف گشته هر كسى * جاهلان را ليك تخفيف است در اين ره بسى
چون خداى مهربان داريد و دينى منجلى * رهبرى همچون پيمبر پيشوائى چون على
( بر شما همجليسى درد آشنا بودم و همنشينى بىريا ) ولى امروز . . .
( 5 ) با شما ديروز بودم همجليس و همنشين * مىشنيديد از زبانم پندهاى دلنشين
ليك امروزم همى عنوان عبرت بهرتان * ( اينكه من با اين همه نيرو ، فتادم از توان
همچنان بينيد فردايم جدا از دوستان * مثل سروى كه بريدند از ميان بوستان
( پيشگوئى كرده از وضع برون و اندرون * گو كه فرموده ( سلونى قبل انّى تفقدون )
( 6 ) مر شما را ماندن من يك مراد و آرزوست * ليك راضى بر قضا بودن برايم هم نكوست
ور قدم لغزيد و ديگر پيك مرگم در رسيد * غم نمىباشد كه خار مرگ بر هر پا خليد
بهره برديم از ظلال شاخههاى بوستان * مىوزيد از هر طرف بادى به روى دوستان
زير ابر پهن ، در بين زمين و آسمان * وه كه ديگر كو شما را زان مناظر يك نشان
از ميان رفتند و گرديدند جمله مضمحلّ * بر گذشتند همچو ابر و باد ، خالى شد محلّ
( 7 ) با شما بود اين تن من همنشين و همجوار * ليك مىبينيدم اكنون زار و خالى از قرار
پند باشد مر شما را چشم پيش افكندنم * اين سكوتم ، مرگ را با چشم و اعضا ديدنم
چونكه اين حالت براى پندگير و پندجو * اوعظ و ابلغ « 1 » زهر پند است و مرد پندگو
( 8 ) پس وداعم چون وداع مرد ياران منتظر * روز محشر با شمايم در تلاقى سر به سر
مر شما را مىشود انديشههايم آشكار * روز فردا كه شود نسل اميّه روى كار
ارزش من آنگهى باشد عيان و آشكار * كاشقيا گيرند بعد از من شما را اختيار
هامش
( 1 ) اوعظ و ابلغ بهترين پند پذير و سازنده