كوردل امّا به دنيا جانفشانى مىكند * ( بهتر از هر چيز ، از آن قدر دانى مىكند )
چونكه دنيا را هدف داند ، نهائى بهر خويش * زين جهت بر آن تدارك مىنمايد توشه بيش
قسمتى از همين خطبه در همين رابطه ( دنيا و آخرت )
( 10 ) پس ببايد كه بدانيد اين سيهرو ، كوردل * هر چه پيش آيد ز جانش بر نخواهد داشت دل
مىشود از ثروت و از خانمان خود ملول * ليك در دنيا نمىگردد ز جان خود ملول
( يعنى ار باشد زمال و دودمان خويش سير * بىگمان هرگز نمىباشد ز جان خويش سير )
زين سبب در مرگ آسايش نيابد هيچوقت * بر اساس آن ز مردن ، در غم است آن شوربخت
( 11 ) نيست آن ، جز اينكه بينائى و باور داشتن * در محلّ حكمت است و عشق در سر داشتن
حكمتى كه بر دل مرده حيات تازه است * قلب اعمى را درخشانى و نوعى رازه « 1 » است
بهر كر حسّ شنيدن بهر تشنه آب و ماء * تشنهء رحمت از آن دارد اميد التقاء
پس چنين باشد كه در حكمت غناى كامل است * هر كه آن را يافت او را رستگارى شامل است
« قسمتى ديگر از همين خطبه در عظمت كتاب الله »
( 12 ) اين كتاب حضرت حقّ است ، قرآن ، بر انام * در هدايت مايهء تحكيم ايمان بر انام
حقّ را با آن همى بينيد روشن ، بىدريغ * آنچنانكه از امام مهر ، رفته ابر و ميغ
حقّ را با آن همى گوئيد و داريد استماع * هر كلام حقّ را زان ميان اجتماع
بعضى از بعض دگر گوياتر آيد در بيان * يا بدين معنى كه تفسيرش نمايد با زمان
بعضى از آن بعض ديگر را گواه متقن است * بهر تفهيم و رسانيدن فصيح و روشن است
( 13 ) زين جهت قرآن ندارد در معانى اختلاف * باز دارد پيروانش را زراه انحراف
( با وجود اين كتاب وحى ، اصل معتبر * كينه مىورزيد و هستيد از هدايت بىخبر )
هامش
( 1 ) راز