مطالعه كننده روشن مىكند و براى مطاوعه « 1 » كننده نمايان ميسازد .
( در هدف بسيار كوشيدم زروى اشتياق * تا چشيدم طعم شوق و ذوق خود را در مذاق )
( 35 ) آنچه گرد آوردم از اندرزهاى بىنظير * گشته بر ابناى عالم ، دلپسند و دلپذير
نام آن را در ادب ، نهج البلاغه خواندهام * بذر مهر و حرمتش را در قلوب افشاندهام
آن كتابى كه بغايت اوج كرده در شؤون * گشته بر خلقى ، بانوار بلاغت ، رهنمون
آن كتابيكه ز غفلت ميتكاند خلق را * از كمند و بند گمراهى رهاند خلق را
آنچنانكه در تعلّم مبتدى را لازم است * علم دانشمند هم ، در اصل ، بر آن قائم است
( 36 ) در دل فرمايشات آن امام خوشنهاد * نكتههائى هست از توحيد و عدل و اعتقاد
همچنان فرمودههائى از صفات كردگار * از شگفتىهاى بىپايان و ذات كردگار
آن سخنهائى كه دارد از معارف ابرو ميغ * تشنگان علم را سيراب دارد بىدريغ
از معارف بر جهان دارد يگانه ارمغان * بهر انجال « 2 » زمان ، مصباح راه آرمان
داروى درد جهالت ، شافى امراض دل * ( رهنماى خلق عالم ، باروند معتدل )
ماحى « 3 » زنگار دلها ، مرهم درد درون * ( نسل آدم را بسوى حق پرستى رهنمون )
آن سخنهائى كه در مضمون ، لطيف و دل كشند * اهل ايمان را بسوى نيك بختى ميكشند
و من اللّه سبحان استمدّ التوفيق . . .
سيّد رضى عليه الرحمة با استمداد از نيروى لا يتناهى خداوند و استفاضه از توفيق نامتناهى بارگاه الوهيّت ، گمشدهء خود را كه هدف مقدّس اوست ، دنبال مىكند و بجانب او اقبال مىنمايد .
( 37 ) از خدا امداد جويم در طريق اين هدف * تا موانع را كنم از راه مقصد بر طرف
طالب توفيق اويم تا مگر اسباب خير * جمع گردد سوى من ، با افتتاح باب خير
هامش
( 1 ) مطاوعه فرمانبردارى
( 2 ) نسلها
( 3 ) ماحى محو كننده