( 25 ) از شگفتىهاى او عقل از تأمّل ناگريز * تا بدانجا كه پذيرد جملگى را بىنظير
گردش گفتار او در محور زهد است و پند * همچنان در ترك دنيا و امور ناپسند
( 26 ) گر كند انديشمندى در تأمّل غور « 1 » بيش * زاهدى پندارد او را در مطاف « 2 » عقل خويش
بر تصوّر مىنيارد كه چنين قول بليغ * از كسى باشد كه تيغ او بدشمن بس ستيغ
سلطهء او سايه افكنده بدلها در صدور * بندهء اويند مردم در غيات و در حضور
گر ببيند اينهمه بسط و شكوه و طمطراق * عشق ورزد بر جلال او زراه اشتياق
خاطر از ترديد و شكّ آسوده خواهد كرد بس * كاين سخن صادر نگردد از زبان غير كس
اين سخن قول كسى باشد كه او را در سپهر * نيست سود و بهرهاى در غير زهد و ترك دهر
قول آنكس كه مر او را جز عبادت كار نيست * از گزند انزوا و گوشهگيرى زار نيست
از همه دورى نموده كرده از خلق اجتناب * از تحرّك او فتاده زندگى را آسياب
از تجرّد « 3 » ، دامن كوهى نموده التجاء * طىّ استظهار « 4 » ، بر زهّاد كرده اقتداء
پس آن متأمّل انديشمند و متفكّر دانشمند ايقان نخواهد داشت كه آن سخنان گهربار از درج گوهر آن بزرگوار است كه با كمال توكّل بر دين خدا پرداخته و شمشيرش برئوس اعادى « 5 » آخته « 6 » .
( 27 ) مرد دانشمند را باور نخواهد شد كه آن * از بيانات ثمين است از امام مستعان ع
آن امامى كه برون آورده شمشير از غلاف * در رئوس فتنه جويان بهر ايجاد شكاف
خون ز شمشيرش فرو ريزد دمادم روز جنگ * ( دشمن بدخواه را معدوم سازد بيدرنگ )
پيكر خصم زبون را روى خاك افكنده است * ريشهء منحوس او را از زمين بركنده است
در چنين حالت خدا را برگزيده بنده است * كوزهء قلبش لبالب از صفا آكنده است
با وجود اين ، هماره ازهد زهّاد اوست * در ميان خلق عالم افضل عبّاد اوست
هامش
( 1 ) فرو رفتن بعمق مطلب
( 2 ) طوافگاه و محلّ سير
( 3 ) تجرّد تنهائى و تفرّد
( 4 ) استظهار پشت گرمى
( 5 ) اعادى جمع الجمع عدو
( 6 ) فرود آمده