خواستار يارى اويم . بجذب وعظ و پند * تا زخود باقى گذارم ، پندهاى دلپسند
( جمع گردد در كتابم خطبههاى آن امام * باز ماند ، در بساط روزگاران مستدام )
( استعانت ميكنم از او در اين راه دراز * تا مرا از يارى اغيار سازد بىنياز )
از خطاياى دلم قبل از خطاياى زبان * بر در خلّاق هستى ( الغياث و الامان )
پس فضاحت در خطاياى قلوب مردمان * اى بسا افزونتر آيد از خطاياى زبان
آنكه كفرش مر خدا را در زبان ظاهر است * نيست چون آنكس كه او را در دل اندر كافر است
استعانت ميكنم او را ز لغزش در سخن * قبل از اينكه در سرازيرى بلغزد گام من
نيست لغزش در سخن مانند لغزش در سخن * در اهميّت بسى افزونتر آيد بر قدم
او خبر دارد ز اسرار نهفته در صدور * با وجودش حلّ گردد معضلاتم در امور
ناهيا سيّد رضى را در محافل ياد كن * قلب او را با دعاى بامدادى شاد كن
چهرهء سيّد رضى در آئينهء روزگار و نقش مواعظ او در قلوب اعصار
( 1 ) اى خدا هر كس نويسد وعظ و پند دلنشين * نام او را زنده گردان در لسان آخرين
( 2 ) حضرت سيّد رضى در راه تأليفات خويش * شد پذيرا زحمت افزون بخويش و رنج بيش
تا بدانجا كه بهم آميخت در دل نوش و نيش * با چنين انگيزه بر فرهنگ ما شد پاسدار
اى خدا سيّد رضى را در خواطر زندهدار * ( 3 ) سيّد محبوب ما محبوب اهل وعظ و پند
بر جهان پاشيد ، بذر وعظهاى دلپسند * جملهء اندرز خواهان بر نوالش مستمند
پندهايش بر جهان آدميّت افتخار * اى خدا سيّد رضى را در خواطر زندهدار