( مىنمايم با زبانم ، ذكر ياد نعمتت * ليك از دل نيستم ، در پيشگاه حضرتت )
( سخت بيزارم از اين انديشههاى ناروا * از كجا جويم ترا راه تقرّب اى خدا ) ؟
( 4 ) اى خدا بر من ببخش آنچه شرارت كردهام * گر بكس با ديدهء تحقير اشارت كردهام
آنچه بيهوده به اين و آن زبان بگشودهام * آرزوهاى پراكنده ، بدل افزودهام
نابجا و ناروا هذيان و عاطل گفتهام * جاى گفتار نكو ، اقوال باطل گفتهام
طرز استغفار را گفتيمت آخر ( ناهيا ) * تا چه باشد از خدا ، امر مقدّر ( ناهيا )
از شاعر
جز تو بر قومى نخواهد بود اميدم اى خدا * چون ترا بر عالمى امّيد ديدم اى خدا
تا مرا بر من شناساندى و ديدم كيستم * خويش را از قيد اين و آن رهيدم اى خدا
از ضلالتها رهيدم تا كه با توفيق تو * عاقبت راه ترا بر خود گزيدم اى خدا
دره تحصيل دنيا دل به رنج انداختم * در چنين سوداگرى چيزى نديدم اى خدا
گر بيفتد پاى من در دام شيطان بين راه * بر رهائى از كجا آيد نويدم اى خدا
بارالها بر تو استغفار كردم از گناه * تا نمائى در همين مورد اكيدم اى خدا
با تو دانستم كه تو پروردگار عالمى * ورنه كى بر اين توانائى رسيدم اى خدا
( ناهيا ) آن كسى كه لطف حقّ او را سايه زد * گفت من خصم ترا گرز حديدم اى خدا
پايان خطبهء 77