تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

خطبهء 73 از سخنان آن حضرت هنگامى كه مردم عزم بيعت با عثمان نمودند

( 1 ) من خلافت را زهر فردى احقّ و برترم * طبق وحى نازله بر آن اساسى محورم آيهء محبوبهء الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ * دِينَكُمْ را محترم دانيد فى ما بينكم ( پس شما را علم بر اينكه حقيقم « 1 » در نسب * باز هم عثمان را كرديد بر خود منتخب ) ( 2 ) اين خلافت را نخواهم بر خدا باشد قسم * تا به جائى كه روا گردد امور اين نسم تا به جائى كه فساد و فتنه گردد ريشه كن * در حكومت هيچ كس جز من نباشد مفتتن
اينكه حضرت ، خلافت را بعد از انقضاء دوران خلافت دو خليفه ، رها مىكند نه در معناى آنست كه مايل نيست خلافت را در اختيار داشته باشد تا احقاق حقّ نمايد ، بلكه به معناى آنست كه نظم در امور مسلمين حاكم شود و ايشان با تأمّل و غور « 2 » عقل دريابند كه خليفه‌ها بعد از رسول اكرم ( ص ) نظم امور را بهم زده‌اند و زمينه‌هاى اختلال در جامعه را فراهم آورده‌اند . تا بدين سان بيدار شوند و هشيار حركت نمايند و مرهم زخمهاى درون خود را كه فقط با دست من ساخته مىشود پيدا كنند :
( 3 ) انصراف از حقّ خويشم نيست جز درك ثواب * آنچه ايزد بذل مظلومان نموده بىحساب نيز بىميليست سوى اين جهان پنجروز * آن جهانيكه شما را هست جاى دلفروز آن جهانيكه به مال و زيورش دل بسته‌ايد * ( سوى آن از آرزو و شوق محمل بسته‌ايد ) ميسپارم اين خلافت را بدست اين و آن * بر كسانى كه ندارند هيچ استحقاق آن
هامش
( 1 ) شايسته ( 2 ) غور تعمّق و فرو رفتن