خطبهء 73 از سخنان آن حضرت هنگامى كه مردم عزم بيعت با عثمان نمودند
( 1 ) من خلافت را زهر فردى احقّ و برترم * طبق وحى نازله بر آن اساسى محورم
آيهء محبوبهء الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ * دِينَكُمْ را محترم دانيد فى ما بينكم
( پس شما را علم بر اينكه حقيقم « 1 » در نسب * باز هم عثمان را كرديد بر خود منتخب )
( 2 ) اين خلافت را نخواهم بر خدا باشد قسم * تا به جائى كه روا گردد امور اين نسم
تا به جائى كه فساد و فتنه گردد ريشه كن * در حكومت هيچ كس جز من نباشد مفتتن
اينكه حضرت ، خلافت را بعد از انقضاء دوران خلافت دو خليفه ، رها مىكند نه در معناى آنست كه مايل نيست خلافت را در اختيار داشته باشد تا احقاق حقّ نمايد ، بلكه به معناى آنست كه نظم در امور مسلمين حاكم شود و ايشان با تأمّل و غور « 2 » عقل دريابند كه خليفهها بعد از رسول اكرم ( ص ) نظم امور را بهم زدهاند و زمينههاى اختلال در جامعه را فراهم آوردهاند .
تا بدين سان بيدار شوند و هشيار حركت نمايند و مرهم زخمهاى درون خود را كه فقط با دست من ساخته مىشود پيدا كنند :
( 3 ) انصراف از حقّ خويشم نيست جز درك ثواب * آنچه ايزد بذل مظلومان نموده بىحساب
نيز بىميليست سوى اين جهان پنجروز * آن جهانيكه شما را هست جاى دلفروز
آن جهانيكه به مال و زيورش دل بستهايد * ( سوى آن از آرزو و شوق محمل بستهايد )
ميسپارم اين خلافت را بدست اين و آن * بر كسانى كه ندارند هيچ استحقاق آن
هامش
( 1 ) شايسته
( 2 ) غور تعمّق و فرو رفتن