خطبهء 57
از سخنان آن حضرت است كه بخوارج نهروان فرموده ( چون در جنگ صفّين در پى قرار داد تحكيم ، خوارج از آن بزرگوار كناره گيرى نموده و فرياد زدند ( لا حكم الّا اللّه ) يعنى يا على حكم و فرمان دادن از آن خداست نه از آن تو و حكم خدا دربارهء معاويه و اصحابش آنست كه به فرمان ما داخل گردند . و ما خطا كرديم كه به تحكيم رضا داديم و چون بخطاى خود پى برديم توبه كرديم تو نيز همچون ما از خطاى خود توبه كن و بعضى گفتند چون به تحكيم رضا دادى كافر شدى اكنون به كفر خود گواهى ده و توبه كن تا ما ترا اطاعت نمائيم . ( حضرت من باب سرزنش فرمود )
( 1 ) مر شما را تند باد جان ستان بر سر و زد * ( صرصر دردآور جانكاه ، بر پيكر وزد )
( نازل آيد بر شما بطش و عذاب كردگار ) * كاز ميان باقى نماند كاردان و نخل كار
( يا كسى كه مىزند بر شاخهء نخلى هرس « 1 » * در حقيقت از شما باقى نماند هيچ كس )
( در ميان راوى نماند ، تا روايت گسترد * نسلتان مقطوع گشته بر خموشى سر نهد )
( 2 ) من شوم آيا پس از اقرار و ايمان بر إله * با جهادم فى سبيل اللّه ، به كفر خود گواه ؟
پس در اين حال آشكارا در طريقت گمرهم * بر ضلال خويشتن انگشت صحّت مىنهم
( 3 ) باز گرديد از ره باطل بسوى راه راست * ( گامتان در سنگلاخ و راه پر خم نارواست )
مر شما را مىدهم از خير خواهى وعظ و پند * باز گرديد از چنين گفتار زشت و ناپسند
( 4 ) بر خدا سوگند ، بعد از من پريشان مىشويد * مبتلاى ذلّت و شمشير برّان مىشويد
مالتان را از طريق زور و غارت مىبرند * با عناوينى دگر با اسم سنّت مىبرند
( آن چنان باشد كه خود بر ظلم عادت مىكنيد ) * بر زمان جاهلى و زور اعادت مىكنيد )
هامش
( 1 ) هرس شاخههاى زائد را بريدن