نيست نزديكى او بر خلق عالم آنچنان * كاحتمال يك تساوى وى رفته باشد در ميان
عقلها را كرده از حدّ صفاتش بىخبر * و همها را ساخته از كنه ذاتش بىخبر
در شناسائى خويش امّا به حدّ اكتفاء * عقلها را گشته از روى تفضّل رهگشا
ذات او عين صفات است و صفاتش عين ذات * زين جهت او را نباشد انتهائى در صفات
عقلها هر چند بر كنه وجودش پى نبرد * ليك از آثار او معدود چندى بر شمرد
( در شناخت آنجا كه دارد بين احزاب اختلاف * كرده از روى تحرّى بر وجودش اعتراف )
پس خداوندى كه آثار وجودش ظاهر است * مورد تأييد قلبى كه به ظاهر منكر است
( آن كسى كه بهر او انكار دارد در برون * طبق آثارى بهش اقرار دارد در درون )
پس منزّه باشد از اقوال پست و ناروا * آن كه از ادراك او دارند اوهام انزواء
طاير انديشه را در اين بلندى پر شكست * ( ناهيا ) برگشت آخر شرمسار و سرشكست
پايان خطبهء 49