خطبهء 48
از خطبههاى آن حضرت ( كه در نخيله هنگام رفتن به شام در جنگ صفّين فرموده
( 1 ) مر خدا را حمد بيحدّ و سپاس بيكران * هر زمان كه ليل داج آورد ظلمت بر جهان
مر خدا را مىسزد شكر كثير و بىحساب * آن زمان كه شد عيان نجمى و پنهان در حجاب
حمد بىپايان خدائى را كه ما را آفريد * روح هستى و تحرّك بر وجوده ما دميد
( بر همه ، هر وقتى از اوقات شكرش لازم است * تا زمانيكه مه و خورشيد و انجم قائم است )
لطف او بىحدّ و حصر و رحمتش بىانتهاست * فضل او كلّ و عميم و نعمتش بىانتهاست
بخشش او را نباشد اختتمام و انتهاء * ( آنچنانكه بذل و احسانش ندارد ابتداء )
( 2 ) در پى حمد و ثناى بيكران آن نگار * پيشگامان را فرستادم بسوى آن ديار
( ابن نصر و ابن هانى اين دو مرد نامدار * سويشان رفتند با يك جند بيش از ده هزار )
امر كرم بهر ايشان ، بر درنگ بين راه * تا كه فرمانم رسد بر پيشگام آن سپاه
پس توقّف حاصل آمد در لب ماء الفرات * تا چه خواهم داشت ايشانرا خطاب و التفات
مصلحت ديدم كه از آن آب تنها بگذرم * در كنار دجله نزديك مسلمانان روم
جملهء اهل مدائن را بتجهيز آورم * بهر رفع دشمن قرآن به استيز « 1 » آورم
مر شما را ياوران باشند چون كوه استوار * كينه جويان زمان با دست ايشان در حصار
مرحوم سيّد رضى گويد مراد از ملطاط « 2 » در بيان آن بزرگوار موضعى است در كنار فرات كه طلايه داران لشكر را بر توقّف در آنجا امر فرموده ، و همچنين ساحل و كنار دريا نيز ملطاط گفته مىشود و در اصل بمعنى زمين است .
هامش
( 1 ) استيز جنگ و ستيزه
( 2 ) ملطاط ساحل و پاى جبل در زبان عربى