تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
( صحّت و بطلان آنها را ندانستى محل * پس چه بىبنياد بوده پايگاهش در عمل )

چهره‌هاى چند رنگ در كرسى قضاوت

ماهيّت اين چنين مردها براى مولا هويداست تا آنجا كه قسم ياد مىفرمايد ايشان از علم حقيقى برداشتى ندارند تا مر ايشان را امرى تفويض گردد .
( 7 ) مايهء علمى ندارد ، بر خدا سوگند ياد * نيست او را در خور تفويض امرى اعتماد از لياقت خلع گشته از سماحت « 1 » منزوى * ( بر سرشت او نشسته گرد و خاك كجروى ) آنچه او انكار كرده در گمانش هيچ كس * بر چنين علمى نخواهد داشت لختى دسترس ( گر نداند علم چيزى را ، چنان داند كه آن * بر همه مجهول و نامعلوم بوده در ميان ) آنچنان داند كه بر آن ديگرى را علم نيست * ( غافل از اينكه بجهلش عالمى بايد گريست )
پايان خطبهء 17
هامش
( 1 ) سماحت جوانمردى