عابد امتناع كرد ، آن زن گفت گروهى از جوانان بنى اسرائيل به من نظر سوئى دارند اگر مرا راه ندهى آنها مىرسند و مرا رسوا مىكنند ، هنگامى كه عابد سخنان او را شنيد در را به روى او گشود او همين كه وارد خانه شد لباسهاى خود را بدور افكند ، عابد هنگامى كه زيبائىهاى او را ديد شيفته او شد و دلش متمايل به او گرديد .
عابد دست خود را به آن زن رسانيد ، ولى بعد متوجه عمل خود شد در خانه او ديگى روى آتش مىجوشيد و آتش هم در زير آن روشن بود ، عابد آمد و دستش را روى آتش گذاشت ، زن پرسيد چه مىكنى گفت آن را مىسوزانم چون به بدن تو اصابت كرد .
آن زن از خانه عابد بيرون شد و با آن جماعت برخورد كرد و گفت : هر چه زودتر نزد آن عابد برويد كه او دست خود را در آتش گذاشت و سوزانيد ، آنها هم فورا به منزل او آمدند و مشاهده كردند دست او سوخته است .
50 - هارون بن خارجه از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : عابدى در بنى اسرائيل زندگى مىكرد ، او زنى را به مهمانى دعوت كرد و به او اظهار تمايل نمود ، او هر گاه مىخواست خود را به آن زن نزديك كند يكى از انگشتان خود را در آتش فرو مىبرد و همين طور عمل كرد تا صبح شد ، در هنگام صبح گفت از خانهام بيرون شويد كه مهمان بدى بوديد .
51 - امام عليه السّلام فرمود : يحيى بن زكريا نماز مىخواند و گريه مىكرد تا آنگاه كه گوشت صورت او آب شد ، و بعد پارچهاى به آنجا چسبانيد و اشكش روى آن مىريخت ، او هرگز بخواب نمىرفت تا پدر او را از اين كار ممانعت كرد .
او گفت : اى پسرك من از خداوند خواستم تو را به من روزى كند تا خوشحال شوم و ديدگانم روشن گردد ، اينك برخيز و نماز بگذار ، يحيى گفت :
جبرئيل به من گفته مقابل آتش بيابانى هست كه فقط گريهكنندگان از آن مىگذرند ، پس اى فرزند گريه كن و شايسته است كه گريه كنى .
52 - امام رضا عليه السّلام از پدرانش روايت مىكند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود :
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 75
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٥